در هیاهوی چشم ها
پف می کند دهان
وزنجیری که بسته است
کتف آزادی را
با کدام قلم انشا کنم
نشئه اندیشه ام را
واز تراژدی کدام، خلط خلوت
سینه ام را خالی کنم از شلوغی
منتظر ماندم وزمان
در چهل سالگی مرا مطرود کرد
وامانده ،از تابو وخرافه
وچشم هایی که  به رنگ شراب
هر روز آفتاب می گیرند در یائسه مردم!!

#علیرضا-ناظمی
دوازدهم مهرماه ۱۳۹۹

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *