تنگ در شرور بیداری
زبانه می کشد شعله ام در
غوغای« مزرعه حیوانات» با
«ژن خوب/ ژن خوک»
و تراز  «طلا درمس»هر روزه
چشم به راه « مسافری از هند»
همراه «دختر لُر» و«پسر شجاع»
پشت خط های قرمز بی اراده
فرجام نیک کارم، در
«کارامازوف» سیاه چشمانش
«روح انگیز »ترین حالت بختیاری دلم
می خواهم« ابراهیم خان »را بخوانم برای فرتوری از«هرکجا برگی هست شور من می شکفد»
وقتی دارم به عشق
«مابرای آنکه ایران»، بهترین« تصمیم کبری» را می گیرم
دوشادوش درد
حالا «که خدا هست وخدا هست وخدا هست »
شده ام  دلواپس«صنما » کنون که سیاوش به مکتب خانه طبیب کوچ کرده
دارم به حالت اغما
شوکه می شوم از
« »
استقراض سلفی های
گرسنه ات  برای
موتیف اجزایی تو
با تشخیص  مصرحه
سر قید دوسیب
همیشگی  از حس بودن با ساحل وموج…

#علیرضا-ناظمی
۲۸مرداد ۱۳۹۹