نگاهم می دود
سمت پنجره
دارم می خورم گهگاه
به دیواره همین بغل
باید دستم را بردارم از
دستگیره در
بایدشیرین کنم
مزه تلخ قهوه امشب را
باید برای اضافه وزن شعرت فکری بکنم
اینجا شعله پر می کشد به سمت عمودی خیال
ازلای شمعدانی ها رد می شود
می نشیند لب حوض
بگودلت چه می خواهد
جرقه می زند
گُر می گیرد
ودودی که از سرت بلند می شود
خیس می شود گونه هایم
په پهنای شانه ام دست می کشی
روسری زیبای بنفش
لمس قهوه
طعم گس گیلاس
موهیتوی طوفان زده موهایت
سرچ می کنم در میمیک صورت ات
قطاب یزد را
آواز خوش سیاوش را
بوی نم باران و
حس دلچسب
چایی در
دوشنبه ای دیگر

#علیرضا-ناظمی
۲۱مهر۱۳۹۹