تایتل قالب


سکوتم را نمی بینی
نگاهم رانمی خوانی
تواز احساس من 
ای دلبر
ای زیبا
چه می فهمی؟ 
چه می دانی. ؟
دلم اکنون 
پراز ترس وهراس است
نمازم را
نیازم را
دعایم را
چه می فهمی.؟
چه می دانی؟ 
بیا دل راخدایی کن
بیا دل راخدایی کن
تماشا کن تماشا کن
تواکنون پشت این درب مدرنیسم
وگرداگرد این شهرتمدن
دگرنیست 
اثر ازمهرخ ومجنون ولیلا
ومی دانم 
نمی بینی تو غمهای نهانی را
ومی دانم نمی فهمی تورنج زندگانی را
نجاتم ده 
نجاتم ده 
بگرد 
اینک وپیداکن مرا
زندانی بند بلا
قربانی شهرخطا را
رهایم کن 
رهایم کن
روم دربند وهم خویش تانابود گردم 
غمم تسکین ندارد
مرا تنها رها کن 
تابمیرم
 باسکوتی سرد
 ازدست غم هجرعزیزان
به امید وصال عشق جانان
درآن سو پنجره بگشا 
ببین سرمست گلها درحیاتند
مشامت تازه کن
تاکه شوی مست
بدان امید هم هست
بیا همجوشی دلها ببین
زیبای تنها
نهال عشق خشکیده 
ومن تنها وغمدیده 
کنون در راه استقبال ازمرگ 
روم باچشم گریان
به امید وصال عشق جانان

 

علیرضا ناظمی ۱۶ مهر ۹۸ ، ۰۰:۰۲ ۰ ۰ ۱۸۶

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

شعرهای علیرضا ناظمی

اشعار و سروده های پارسی شاعر علیرضا ناظمی(ناظم)