تایتل قالب


حس نبودن تو عجب سخت نابجاست
اندوه رفتن تو غمی سخت وجانفزاست
در حیرتم از آن همه ابراز عشق تو
درمانده ام، فرار،کجای قرار ماست
ازچه فرار می کنی از عشق دم نزن
این درد عشق نیست، تبانی قصه هاست
رنجیدنت درست،غلط گفتنم صحیح
کو ببخششی که حال بزرگان قومهاست
افسرده ای، ملال تو افزون زحد شده
این نکته هم دلیل همان درد و رنجهاست
پا می کشی تو از دل من میروی برو
باور نمی کنم که هجر سر آغاز ماجراست
با دست بسته لب بگشایم به احتضار
جانم بگیر و سخت نگیر ،این قضا بلاست
در دام زلف تو دل من مانده پیش از این
این بند عشق، سخت ترین بند ودامهاست
بردی قرار این دل مجنون به عشق خویش
سودای عاشقی نکن این ماجرا بپاست
من مانده ام تو همانی که گفته ای؟
یکرنگ وساده ای و وجودت شبیه ماست
احساس می کنم تو زمن دور گشته ای
آنقدر دور که انگار ،حصاری میان ماست
از چه ندانم واز چه نمانده است
اصلا اثر ز لذت عشقی که پابجاست
تو می روی و چشم به راه تو مانده ام
روشن نما تو چشم مرا عشق در نواست
برگرد زود غصه این قصه کن تمام
بد جور هجر خنجر بیخ گلوی ماست
آذین شده تمام شهر برای قدوم تو
جانان من بیا که نوبت پایان غصه هاست















 

علیرضا ناظمی ۲۵ مهر ۹۸ ، ۰۶:۰۲ ۰ ۰ ۲۰۵

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

شعرهای علیرضا ناظمی

اشعار و سروده های پارسی شاعر علیرضا ناظمی(ناظم)