تایتل قالب


این خانه که  امید دل و روضه جان است
چشمم به درش مانده به امید جهان است

از تاج درش ریخته بر کوچه ،چه عطری
سبزی  گل مشربه اش ورد زبان است

برده است به تاراج همه عقل وحواسم
بانوی عزیزی که در این ملک نهان است

از زمزمه عطر حضورش که ،چه داند؟
خورشید بلنداست که در چشم عیان است

وز لعل لبش هرچه بگویم به گزافه است
تفسیر در این مرتبه خود نقص بیان است

از حال دل ماه پریچهره در این کوی
سرتا سر این شهر به چشمی نگران است

ما را به سرکوی تو جانا که دهد راه
جز حضرت ارباب، که آگاه زمان است

امید که این تحفه ناچیز زیاران بپذیری
از رشته مهری که در این کلک وزبان است


ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

شعرهای علیرضا ناظمی

اشعار و سروده های پارسی شاعر علیرضا ناظمی(ناظم)