تایتل قالب


با درود وعرض ادب


در تحلیل هرسه سروده جناب آبسالان
 روایت ها در زیر ساخت ورو ساخت
بسیارزیبا در سطح زبانی وکلام پرداخته شده بود
نگاه شاعر فلسفی همراه با نوعی دیدگاه انتزاعی
ذهنیت گرایانه بود که جدا از دخیل کردن شاعر در پردازش شعر تصویرهای زیبایی را به نگاه  مخاطب عرضه می کرد
تصور وتصویر در کل شعر حاکمیت مطلق داشت
وزیبایی های شعر را دوچندان می کرد
برای جناب آبسالان آرزوی موفقیت دارم
با احترام
علیرضا ناظمی

 

سه  سروده از روح اله آبسالان

۱ شب را به هر زبان که بنویسی
رنگ دیگری است
نیمی از کلمات را پیش از ادراک
به خاطر می آورد
لایه های زیرین ماه
زیر یک سقف
آوار جمله ها را تاب می آورد
انگشتانی به توتون آغشته
زرد
زرد اسرارآمیز
آن کیسه ها را به خاطر می آوری
آن دوپای کوچک
رنگ ها
که پرده ی اتاق را
و تنهایی را
به تصویرمی کشد
و خدا
زن آشپزی است
که
از روزنه های زیر زمین شراب می آفریند
و اختگی پاها
در
کوچه های دستمالی شده

حالا که اینجایم

فاصله های دور تا دور سرم را تا اندازه ای دیده ام
آن طرف دیگر مرگ و له کردن آن بارسنگین.
واقعی
بسیار واقعی
شبیه لوله های تنفس
و لگد کوب پرده ها
بر روزی نیمه باز.
تصویری که می جهد
و تصویری دیگر که منتظر است
سرخگون
پایین می آید از دیوارهای کوتاه
در این میان زنی را میشناسم
که رویایش
دو تابستان را به هم نزدیک می کند.

۲ از دانای کل
چشم‌ها
دست‌ها را به اشتباه می‌اندازند
لحظه
به خود می‌پیچد
روی شاخه‌ی نمناک
و  به خود
باز
می‌گردد
ماجرا اما
ذهنی کودکانه دارد
و
"بنجی"
لا به لای گل‌های پیچ پیچ
آن‌ها را
آن‌ها را
آن‌ها را
و دیگری
و به اشتباه می‌اندازد
بنجی عزیز
جهان دیگر
سال‌هاست بوی "کدی"نمی‌دهد
درها را
و من شروع به دویدن کردم
و جهان من چقدر شبیه تو بود
از لای درختان
در جاری درختان
من
آرام گذشتم
رو به سمتی که آمده بود
خوب که نگاه کنی مشخص است
این ضمیر چندم شخص است
و به چه کسی باز خواهد گشت...

شخصی‌ام کن
چشم‌ها دست‌ها را به اشتباه می اندازند
چشم‌ها
غروب را که بر پرده‌های نازک راه راه
هجوم آورده
ایستانده است
غروب بر پرده پ‌های آخرین اتاق...
بنجی عزیز
زنی که در من زندگی می‌کند
سال‌هاست
بوی درختان را از یاد برده است.

۳ قایق آماده ی پرتاب است
خطوط را
دایره کوچک واژگان
آن جمله های مواج
پیچ در پیچ
همه را
سوار خواهم کرد
و نام کوچک تو بر عرشه
سکان تاریک را خواهد چرخاند
و آن جدایی ملموس
چنان آزاد
چنان که بر دل می کوبد
کوبیدن
کوبیدن
وآن درد معاصر با پنجه ای برچهره
دست دراز کند به اکتشاف جهان
جمله ای اینچنین:
"که یک زن درد پشیمانی را
به اوج رسانده باشد"
به جهتی نامنتظر راه کج کند
و کلمات را با فریبی معصومانه به قعر دریا فرستد
کلماتی ثروتمند از محافل بالا
کلماتی دم دستی
دم
دمی مزاج
بروند تا با تاملی بیشتر به ساحل باز گردند
با تکراری رونده
و شب قایق کوچکی است
عمیق
به رنگ نرده های اتاق
از چوب و آهک و مس
اگر خوب نگاه کنی کل شعر همین را می خواهد بگوید
خواسته
شروع کند
پایان مردی را
که دارایی اش
پس ماند رقت بار کلماتش بود.

____

توضیحات:
"بنجی" و "کدی" شخصیت‌هایی در رمان خشم و هیاهو اثر ویلیام فاکنر

 


ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

شعرهای علیرضا ناظمی

اشعار و سروده های پارسی شاعر علیرضا ناظمی(ناظم)