سروده سپید شماره بیست ویکم

مبهوتم در فرض محالی از ترکیب اسپند آتش ، دود/ و بوی  سیب پیچیده در هوا نفس هایم نور بالا می زنند ودرست همان شامگاه که ماه لباس خواب پوشید قناری کوچک قلبم شکار عقاب  شد #علیرضا- ناظمی سی ام تیر ۱۳۹۹

سروده سپید شماره نوزدهم

ماه می شوی آرام ، آرام در سکوت واژه هایم و زاده می شوی در من هر شبانگاه پناه می برم به دامن تاریکی چشم از چشمانت بر نمی دارم تو فراوانی کدامین مهر عشق آگینی که با جان من در آمیختی به بستر آرامش همیشگی لحظه هایم #علیرضا ۱۳۹۹\۰۸\۱۱ اصفهان

سروده سپید شماره هیجدهم

بگو  از پنجره های واحد ها دل تنگی ام را به طاق بنشیند مهندسی چشمانت/ بگو اینجا در بلوک های سینه ام باد زوزه می کند وملات ها لای دنده هایم جا خوش کرده اند/ نازک کاری را بیآغاز که دل گواهی می دهد تمام است کار این عمارت #علیرضا ناظمی

سروده سپید شماره هفدهم

برمدار خورشید ایستاده فرازمند با بهتی ناباورانه به کدامین واژه ها بشارت باران برای سبزه زار در دکلمه ها به بازتاب اند جلوه گر در تصویرهای فرتوت که به نگاه گاه گاهی دل را به وفور برهنه آیینه ها در فواره های ابدی به گلایه ای از قرنی درگلو مانده و درسوگ نشسته شاید برای […]

سروده سپید شماره شانزدهم

در هیاهوی چشم ها پف می کند دهان وزنجیری که بسته است کتف آزادی را با کدام قلم انشا کنم نشئه اندیشه ام را واز تراژدی کدام، خلط خلوت سینه ام را خالی کنم از شلوغی منتظر ماندم وزمان در چهل سالگی مرا مطرود کرد وامانده ،از تابو وخرافه وچشم هایی که  به رنگ شراب […]

سروده سپید شماره پانزدهم

چشم هایم سیخ شده وموهایم تلو تلو می خورد از سرگیجه آخرین فیلم ماه بر آتش درونم آب پاشید وباد همه سوفال های لای شعرهایم را با خود برد چشمم کم سوتر از آن است که هندوانه های رسیده را تشخیص دهد گلرنگ ها هم مرا فراموش کرده اند از لب طاقچه نمک را می […]

سروده سپید شماره چهاردهم

در تکثیر بزاق فرو خورده هرشبم سربه زیرم دریا دریا از خجالت چشمانت می خواهم خیره شوم در تصویر ماه  چهره ات ودوش بگیرم زیر سایه موج گون لحظه ها بگذار دست ببرم برای لمس حس آمیز صور خیال روی گونه هایت #علیرضا-ناظمی هفتم مهر ماه ۱۳۹۹

سروده سپید شماره سیزدهم

دلتنگم ودل تنگم/در تمنای دستانت/همسوباسوردوشین انگشتانم/آراسته است به خیال گرم التهاب شبانه…. #علیرضا-ناظمی ۱۳۹۹\۰۷\۳۰ اصفهان

سروده سپید شماره دوازدهم

روزهای خزان که می رسد/با آن بادهای سرد/وقتش می شود/که دست چتررابگیریم… او را به پیاده روی چهارباغ ببریم قهوه بنوشیم و برای خریدن شال پاییزی برایت کمی عجله کنیم هوا در گرگ ومیش دیگری بوی سرما وسوز سردی دارد حوصله  زاینده رود سر رفته و در دور دست ها صفه برای ما دست تکان […]