تایتل قالب


۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آشنا زدایی» ثبت شده است


درود و عرض ادب و احترام
به جناب عسکر پور عزیز
در خوانش سه سروده ایشان
اولین مطلبی که رخ نشان می دهد
درک شاعرانه همراه با نگاه هرمونوتیک شاعر است،
که تفسیر به روایت در موضوع شعر راوی کاملن مشهود است شاعر ابتداعن کشف شهود نموده سپس با بکارگیری ترکیبات انتزاعی زبانی در شعر اعتباری بالقوه به شعر خود می بخشد،
این نوع نگرش حاکی از علم ادبی و سطح زبانی بالای شاعر است شاعر ما درد مشاهده شده  خود را  با یک نگاه عینیتی وهمراه کردن نگاه ذهنیت گرایانه در ترکیب شعر خود همراه دارد وبا استفاده از بدعت های خویش در کاربرد واژگانی
باترکیب  آشنا زدایانه دست به روایتی زده که مخاطب خود را در جریان درک وبیان افکار واندیشه شاعرانه خود به یک چالش ذهنی رهنمون میکند تا پس از کش و قوس های درعالم اندیشه ومعنا به جستارهایی دست یابد که  این خود نشان از سطح بالای علم ادبی جناب عسکر پور است.
در هرسه سروده ،شاعر کد گذاری هایی دارد از درد مشاهده شده جامعه اش  ،
واژه هایی نظیر :
حجم سکوت
دهان نفتالین
تنور یائسه
اشارتهایی  متبهرانه است از شاعر که در روایت زبانی با کاربرد اندیشمندانه آنها جلوه بصری زیبایی به شعر بخشیده وچنانکه یک روایت دردناک را بیان می کند وچهر غم آلود اهواز وخطه خوزستان را به نمایش می گذارد در تصاویرها، اما خود یک زیبایی بصری است در سروده ها که بایستی به این نوع نگرش زیبای شاعرانه آفرین ها گفت.
برای جناب عسکر پور موفقیت های روز افزون
خواهانم

علیرضا ناظمی

 

#سه سروده از محمدباقر عسکر پور

۱- "خرما خوانی"

عشقبازی تنفرِ عجیبی ست
آن چنان که
به دفنِ مرگ ها فکر می کند
چشم ها را دور ریخت
با برهنه
به لیوان های لوط
آب می باخت
شریان های بینای کویر
"حجم ِ سکوت را
قیاس کنید
با پوستِ تاریخ"
کلمه ملک الموت است
وارث سکوت کرده
روزها روزمره گیِ مُکثّر
کلمه کارون بود
از کُنار می بارید
 

۲- "صدای فلزی ِ واژه"

از اهواز
که کفاره ی آرزوهاست
دهانی نفتالینی ارث برده ام
صدای فلزی ِ واژه
ماه در مادر غروب می کند!
 

۳- "فال ِ خون"

خازن ِ جهان
از جریان ِ جیغ سوخت.
تابوتِ کلمات
در سنگدان ِ زن
هضم نمی شود
شهر ناله ی سردخانه یی ست
که بی آسمان ِ عریان
طرح ِ پیرهن اش را
به چاپگر ِ ابر سفارش داد.
غروب
ناخن ِ خورشید را
با روح ِ رود می ساید
دستور تهیه ی ...
اگر تنور، یائسه نباشد
سکه های نور
به مبلمان ِ دهان نمی آیند
آفتاب ِ اجاق کور
مگر چراغ
در سخنرانی ِ چشمک
از تو تشکر نکرد؟
( آزمایش ِ تصادفی ِ عشق! )
شعر، باطلاق ِ کلمات
در حجم ِ آسمان
بر خرمن ِ خودکار خیز
جنین، منجنیق دنیا آورد
حوا، هندسه را چرا می برده
دار بر اسرار ِ کودکی
پارکینگِ دوره ی پاره سنگی.


علیرضا ناظمی ۹۹-۲-۲۵ ۱ ۰ ۹۱

علیرضا ناظمی ۹۹-۲-۲۵ ۱ ۰ ۹۱


درود بر بانوی شاعر
دربررسی اشعار بانو رنگین دهقان
به عینه چند حقیقت مشهود ومستتر در شعر ایشان مشاهده شد که با بیان هریک از این ویژگی ها و دقت نظر بانو دهقان در آنها می توان به مشاهده کارهای جدید وبا کیفییت از ایشان در آینده ای نه چندان دور رسید
نکته اول :
اینکه در اشعار بانو دهقان یک سپید سرایی خطی مشاهده شد که اگر چه دغدغه مندی اجتماعی ایشان در آنها نکته بارز اهمیت بود ولی سطح ادبی نوشته شعر ایشان را تا حد زیادی پایین می آورد این نکته می تواند ناشی از این مطلب بوده باشد که بانو دهقان بخاطر فعالیت های طولانی در صحنه نویسندگی هنگام سرودن شعر هنوز هم از حال وهوا وچهارچوب نگارش های داستان گونه خارج نشده اند و
اگرچه در سروده هایشان اجلال کلام وگفتار مشهود است اما ساختار شعریت و مولفه های آنرا کامل  به خود نگرفته از اینرو ضمن احترام به ارکان سروده های ایشان درخواست می شود
قبل از هرچیز زیر ساخت را درشعر خود تقویت کنند ،جهت افزایش بهره وری سطح واژگانی خود را با مطالعه اشعار شاعران سپید سرا ونو سرای گذشته بالا ببرند ودیگر اینکه  یک مطالعه کلی از سیر پیدایش شعر نو وسپید از آغاز تا کنون داشته باشند تا بابهره مندی از این اطلاعات مکتسبه بتوانند یک سیر فرازمندانه در سطح شعری خود داشته باشند.
نکته دوم:

شاعرانگی یک امتیاز خدادادی است ،با خوانش اشعار بانو دهقان با چند امتیاز ویژه این شاعرانگی به وضوح در شعر شان مشاهده شد
واین نکته حائز اهمیت است
بانو دهقان ذاتن شاعر است وشعر را نمی سازد
در خنکای خیال واندیشه روح لطیف و سرشار از حس های ناب وظریفانه اش جهشی در پرتو اندیشه دارد بازتاب های این نگاه نو اندیشانه وی یک روایت شاعرانه را خلق می کند اما کمی سر درگم ومبهم در چیستی ،چینش و زبان پردازی در روایت است وبر این باورم این حس لطیف وشاعرانه  با کمی دغدعه مندی بیشتر در سطح زبان ادبی به فراخور شرایط زمان ومکان می تواند روحی  در کالبد شعری ایشان بدمد که در ارتباط گیری با مخاطب سیری صعودی داشته و رسیدن به اوج قله های موفقیت را برای شاعر بیش از پیش تسری دهد.
نکته سوم:
استفاده ازتکنیک ها درشعر است ،سرودن شعر و روایت آن با غنای زبانی در کلام ،کلمه وواژه صورت می پذیرد،رویکرد زبانی در شعر با بکارگیری اصول زبانی یک حرکت پیشبرانه است که همچون یک قطار پیوسته در حلقه ورنجیر وار شاعر را مدد نموده ورو به جلو حرکت می دهد،در شعر ایشان  نشانه هایی از بکار گیری نکته هایی همچون آشنا زدایی نیست ومخاطب با خواندن شعر شما مفهوم کل نظر ودیدگاه شاعر را به سرعت پی می برد،ایجاز کمتر مشاهده شده،از گزاره های زیادی استفاده شده واز این دست مشاهدات که شاعر برای بهتر شدن شعرش بایستی قبل از هرچیز با مقوله نقد آشنا شود وپس از آن  تکنیک های سرودن را بیاموزد وپس از آن با استفاده از این آموخته ها به سرودن ادمه دهد ،قطعن بانو دهقان با این فرایند یک پیشرفت روبه رشد خوبی را تجربه خواهند کرد
وبر این باورم بانو دهقان  در شاعرانگی بی نهایت حرف ها برای گفتن دارند.
برای این بانوی شاعر آرزوی موفقیت دارم
با ادای احترام
علیرضا ناظمی

 

*سروده نخست

«ناقوس دل»

قلم آرام لغزید
قطره اشکی بر لوح
سفید زندگانی ام
جاری شد...
آهی بلند...
بلندتر از زنگ ناقوس
کلیسای وجودم...
برگ برگ بی رنگ
این لوح
پر شد از دلتنگی
در لابلای دلتنگی ها
یکی بوود...
یکی هست...
و شاید بماند...
 تا همیشه
و شاید هم...

*سروده دوم

«دگر در وصف تو »

جوهر بر سینه ی دفتر نخواهم فشاند
هیچ واژه ای از تو
بر لوحە دل نخواهم نشاند
میل پرواز دارم و
پای دل 
با زنجیر مهرت نخواهم کشاند
در آسمان جان
 همسفر شاهینم
مرگ در اوج
بود دغدغه ی دیرینم

*سروده سوم

«پیاز»
فقط سوختیم
نه سر پیاز بودیم
و نه ته آن...
جسم و جان خود را
به جلاد سپردیم

تنها به امید تبسمی
اشک ها بارید
بر چاک چاک شدن وجودمان
نه اشک شوق
نه اشک مهر
تنها اشک تمساح بود!
سوختیم و
صدای جلز و ولزمان
گوش فلک را کر کرد
اما به ابروی هیچ آشپزی
خمی نیامد


علیرضا ناظمی ۹۹-۲-۱۸ ۰ ۰ ۱۱۰

علیرضا ناظمی ۹۹-۲-۱۸ ۰ ۰ ۱۱۰


۱
زخم ها

زخم های من آدم حسابی اند
صبح، دستهای برهنه شان را
در تلفظ صورتیِ ماه، آب می کشند

پینه هایشان  چند مقداری است
یعنی از بس که پینه اند،
میان ویرگول چالش بشور/با شعورند
اندامشان روی فرم است
وساختارشان در تناسب متن/
با روحیه ی زنانه ی من می سازد

زخم های من عمیق اند
با چارچوب حجاب در نظام خیسی
دست و دامن خشک اند/خشک
زخم های فانتزی ام دهان ریختن شان را
نقاب زده اند/تا هوا بی تهویه محتوا
در بینامتن سوراخ شان امنیت استعاره را
شخصی نکند...

زخم هایم راه می روند
در سبک های باروک
لابه لای آدم ها
و از پنجره های عینی خانه ها
به شعاع آفتاب بهار
دلبستگی لفظی دارند..

گفتم«خانه ها»و ماهیت خاکستری اشیا
به کدورت «خانه تکانی»ام گریست
گفتم «گریست»/به عرض ممتد دو زخم
پرنده ای افتاد

پرنده افتادگی سنتی است که
به روزهای قفس می آید
اینرا کبیسه ای که چهارصد و چند روز
می شد /گفت..

زخم هایم را دوست دارم،
وقتی چنارها در خواب می میرند،
می توانم به شخصیت عمیق زنانه شان
دامن فرضی عید را کوک بزنم

کسی با اضطراب من خویشاوند نیست
شاید بتوانم با لباس مبدل،
زخم هایم را در سطح شهر
جابه جا کنم...

۲

سورِ بز

دهان به دهان/
تنفس شهررا بلند می کنم
بلند/از ذرات مشوش بزهای گر
که دارند با پوست های سور/سوربز،
درسطرهای کوتاه شهر/ بلند می شوند..
ذرات بز ،عمیق اند
در عکس های تن به تن ،از لای دنده ها
رادیوگرافی می شوند..
یک گله از بز را درهوای تازه در
خلط سینه ام /سرفه کن..
بپاش سلول های گند اعصاب را،
در بیمارستان های سَرَم..
ببین از اندام دهانی ام /خون دارد
ادامه ی غروب را تا،
اتاق های بستری در صدای خنده ام،
پخش می کند...
ببین از ساق های مچاله ی شلوار شب،
یک دسته کلاغ ،می ریزند  روی کاشی ها..
تریبون های مداوم شهر،
از گوش های من درد می کنند

می خواهند برای این شیوع که
از دمادم صبح غلیظ تر است،
بزهای گلوی مرا اهلی کنند..

دارند برای دوشیدن شان،
با انتشار صدای گرگ ،طحال مرا
پاره می کنند
از سهام تعفن شهری ،بیرون پریده ام
عصب های این نظام ابری اند
و من فکر می کنم ،باران اگر به
گورهای دسته جمعی پناهندگی ندهد،
اتاق های بز از سور خالی می شوند
و در رگ های این بیمارستان که
از دیروز دارد روی سطح شهر می دود،
سگ های مریض/
عوعوی غمگینی را
خواهند ریخت....

۳

حروف

صدایم کن/
در کوچه های عمودی ماه،
بِایست به ارتفاع افقی نور،

نگاه کن به کارخانه ی  انگشتان
فرضی ام ،که در طول چرخ ها/
از دنده هایم می شکنند..

اینجا هیچ نوری به مخیله ی
کرم ها ،نمی خندد
و گوشت رابطه ی شرعی پوست است/
که از رو نمی رود..
به درختی تصور شو،
که از دهان زنی به پرندگی باکره ها،
سلام می کند..
صدایم کن،
در سی و چند انگشت و دوماه،
از حاملگی حروف/
تا پشیزی مفت ،در سرازیری کلمه ها
را ،با خون و چربی و عصب ،
به انهدام سایه ها ببرم..

(همیشه خطی که از رودها آویزان است،
خیس نیست و در ثبت احوال آشنایی ام،
پلی که از آب می گذرد/
به دستهای من نخواهد رسید)
اینرا زنی گفت که پوست روانی
انگشتانش را درهماغوشی کف و آب
به تشت می سپرد...

من دارم برای جغدهایی که در
فوریت پزشکی شماره ها/
اشغال می شوند،
خرابه می کشم..
دارم با عینک استکانی ام که لای
پلک های من قهوه پاشیده ،برای مدنیت
این شهری که فلج است/پا می دهم

پا می دهم به نیم تنه ی آدمها،
و از صدای افتادن سر/به سینه سکوت ،
حرف می کشم..
حروف مگر چند خروس بی محل نبود
که دیشب در تورم کارگری ام از بیخ
بریده شد؟؟
حروف مگر آن زائده ی بی خاصیت در
جماعت مردانگی نبود که در شرمگاه صداها،
ختنه شد؟!
صدایم کن در این آسم خفیف،
که از روادید ماه،
هنوز رگه های پلنگ در گردن مادگی ام،
می پرد..
من هنوز به ضخامت درختی که
در سرم بلند می شود/
پستان هایم از حروف پر است..
می خواهم برای تمام صداهای این
ترانه ی یتیم/مادری کنم...

نقداشعار بانودکتر رویا مولا خواه

#از آنجا که در بکارگیری واژه ها آشنایی زدایی خاصی وجود دارد درروایت های حاصله از این کاربرد هم هماهنگی وجود دارد وهم همگی آنها فضای ذهنی مخاطب را به چالشی درک محور فرا می خواند که این امرثمره نگاه گهگاه عینیت گرایانه وگهگهاه ذهنیت گرایانه شاعر است.

#وجود استعاره ها در شعر مشهود است وبا نگاهی به جهان بینی واندیشه شناسی شاعر،ایشان   نه علم زده محض است و نه شعر زده محض بلکه تخصص را با علم اکتسابی و قریحه ذاتی خویش همراه دارد با نگاهی نو اندیشانه ،اعتراضی وانتقاد گونه به زن جامعه خویش.

#هم فرمی خاصی در واژه ها دیده می شود که کمک شایانی به موسیقی پذیری شعر نموده است

#شاعر در یک فرم انتقادی،اعتراضی به بیان بیوگرافی غم آلوده زن گذشته ،حال وفردای جامعه خویش می پردازد و بارمز گزاری خاص موضوع روایت خود را پیش می برد.

#محتوا وفرم درشعر حفظ شده وانسجام کاربرد واژه های غیر معمول را نیز در شعر به حد اعلا رعایت کرده وگرچه بازتاب این استفاده غیر معمول بدیع است اما آسیبی به روند ساختار شعر وارد ننموده و باعث زیبایی شعر شده است.

#در نگرش ذهنی شاعر تمایز بین یکپارچگی تلفیقی وتکرار حلقه وار واژه به واژه در آغاز وانتها با حفظ شکل ومحتوا عینیت دارد وشاعر محترم توانسته است بطور کامل پیام شاعرانه خویش را به مخاطب انتقال دهد.
#شاعر معنا گرا به محتوا و فرم تصویر ذهنی خویش نگاه داشته و خارج از فضای ذهنی زنانه اندیشی اش خواسته است تاپوی تفکر نگاه خاص مرد امروزی به زن جامعه خویش را بشکند و از وی وجامعه بخواهد نگاهی نو اندیشانه به این مخلوق خدا داشته باشند
با احترام
و آرزوی موفقیت برای بانو دکتر رویامولا خواه
علیرضا ناظمی


علیرضا ناظمی ۹۹-۱-۲۷ ۰ ۰ ۱۴۵

علیرضا ناظمی ۹۹-۱-۲۷ ۰ ۰ ۱۴۵


شعرهای علیرضا ناظمی

اشعار و سروده های پارسی شاعر علیرضا ناظمی(ناظم)