تایتل قالب


۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بهشت» ثبت شده است

تو آمدی و رفت زتن ماجرای درد
از خاطرم گریخت غم روزهای سرد
در دل بمان که به احساس بودنت
مانده ست بر مدار تو این قلب دوره گرد
((یلدا بپاست جان من اکنون شتاب کن))
دل در هوای دلکش اردیبهشت رفت
با غمزه ی نگاه تو دل تا بهشت رفت
سودای وصل بود وبنای عمارتش
دل در هوای چینش آن خشت خشت رفت
((افسونگری تو کم کن ورخ در نقاب کن))
خرداد زاده ایم ودل ما سخن سراست
در هرسخن کلام غم عاشقی بپاست
خورده گره به غم همه احساس عاشقی
این شور عاشقی ست که پایان ماجراست
((حال مرا چو عهد قشنگ شباب کن))
با نرگس مستت تو به شعرم قدم زدی
با یک بغل دسیسه به قلبم علم زدی
کوچی به دل نمودی ودر فصل انتخاب
تو بهترین روز مرا هم رقم زدی
((در من جز عشق هرچه که دیدی خراب کن))
با تیر عشق به جانم چه تاختی
در عرصه حضور زبودن چه ساختی
مردادی ام تو به گرمای عشقمان
شال حذر ز سردی دی از چه بافتی
((گرمای تیر ماهی من پس شتاب کن))
جادوی هرنگاه تو اعجاز می کند
صد راه بسته را به دلم باز می کند
با هر قدم به من که تو نزدیک می شوی
دل در هوای عشق تو پرواز می کند
((ای دل بیا وعطر تنم را گلاب کن))
آهسته آمدی وچه بی درد آمدی
در انتهای فصل  شب سرد آمدی
با آنکه حس ناب لطیفی تو داشتی
مردانه عزم بودی وچون مرد آمدی
((با بوسه ای ز مهر بیا انقلاب کن))


علیرضا ناظمی ۹۸-۱۱-۲۸ ۰ ۰ ۴۱۰

علیرضا ناظمی ۹۸-۱۱-۲۸ ۰ ۰ ۴۱۰


به دیدگان من ای جان جمال تو زیباست
شکوه و شوکت وفَرّ وکمال تو والاست
توخود چو شمس عیانی و فاش می بینم
درخشش تو به عالم به هر کجا پیداست
تو ماه شام خموشان شهر غمهایی
تو چلچراغ نگاهی که دیده ات گویاست
تو در محبت و نیکی زبانزدی هرجا
ورحمت تو به هرجا چو جاری دریاست
به هر کجا که روی غم گریزد از آنجا
مرام و مسلک تو در، زُدودن غمهاست
ز دست بخشش تو آشیانه می گیرند
کبوتران غریبی که اوجشان بالاست
تو معنی کَرم و لطف و مهرِجانانی
که از عنایتت انبوه مِهر هم پیداست
رفیق هستی ویکدل وخوب می دانم
دلِ عزیز تو در راه عشق بی همتاست
به بی قراری دلها به وقت درد وغمان
امید بخشیِ  تو خود قرار این دلهاست
گشای چشم سر خود ببین که در اندوه
نمانده چشم کسی که زعاشقی بیناست
از آن جمال قشنگت غم جهان دور است
نگو که غرق  غمی  ادعای تو بیجاست
تمام خلق جهان دیدگان به راه تواند
بیا تو دست فشان گر چه زنگ بر دلهاست
قیام  کن  تو  ز نو  انقلاب  کن  از  نو
که در تلاطم دریا سُکون چنان رویاست
تو خود بهشت شناسی، بهشت را دریاب
که آدمی چقدر بی تو در پی حَوّاست


علیرضا ناظمی ۹۸-۱۰-۱۹ ۰ ۰ ۳۲۶

علیرضا ناظمی ۹۸-۱۰-۱۹ ۰ ۰ ۳۲۶


دریای شوکتی که به دنیای باور است
از منتهای عشق مصفای مادر است
آن عطر بی بدیل که بر تارک گل است
یک قطره از حضور مطلای مادر است
در واژگان کلام محبت شنیده ای
این نام زیب زیور زیبای مادر است
آن در عصمتی که به عالم نشانه است
از غمزه ی نگاه وتمنای مادر است
عشقی که جملگان به پناهش قدم زنند
از سایه سار مقدم زیبای مادر است
آن جنتی که جمله زنامش قلم زنند
در زیر گام ها وقدم های مادر است
ناظم به قصد حرمت مادر بگو به بانگ
آری بهشت زیر قدم های مادر است


علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۰۶ ۰ ۰ ۲۳۳

علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۰۶ ۰ ۰ ۲۳۳


شعرهای علیرضا ناظمی

اشعار و سروده های پارسی شاعر علیرضا ناظمی(ناظم)