تایتل قالب


۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دلبر» ثبت شده است

آنقدر در کوی تو حیران وسرگردان شوم
در غم هجران تو در خون خود غلطان شوم
همچو مجنون مسلکان در کوی تو مسکن کنم
یا برای وصل تو ای یار در زندان شوم
ای که عشقت از ازل با هستیم پیوند خورد
گو چگونه درد هجرت را کنون درمان شوم
در دو چشمم نازنینا جستجو کن اشک را چون توانم نازنین در هجر تو خندان شوم
کی توانم در دلت  ای دلبر ای  زیبای من
ساعتی را جای گیرم اندر آن مهمان شوم


علیرضا ناظمی ۹۸-۱۱-۱۶ ۰ ۰ ۳۷۸

علیرضا ناظمی ۹۸-۱۱-۱۶ ۰ ۰ ۳۷۸



رهی سوی وصال یار می خواهم نشانم ده
قفس اینجا برای عشق دلبر تنگ می باشد
نوا وغصه دارم دردل ازهجران  نمی دانی!
وپاداش سرسودایی من سنگ می باشد
رسیده موسم وصل ولب لعل نگار ما
فراق ما وآن دلبر دو صد فرسنگ می باشد
وظیفه حکم این دارم سوالی ازتو بنمایم
مگو ازعشق بی پایان که حکم جنگ می باشد
نه پای آمدن دارم نه درسر شوق ماندن را
که پای این دل عاشق همیشه لنگ می باشد
هنر درشعر ودرظلمت ضمیمه باکلام ما
دراین شعر ودراین دفتر به آب ورنگ می باشد
بیا بنمای ره کوتاه لبم رابوسه باران کن
که گویند عاشقان یارت چه شوخ وشنگ می باشد


علیرضا ناظمی ۹۸-۱۱-۱۰ ۰ ۰ ۴۱۹

علیرضا ناظمی ۹۸-۱۱-۱۰ ۰ ۰ ۴۱۹


درسینه غمی ست لیک این درد نهان
وان درد که بر چهره کس نیست عیان
سرتابه قدم غصه و غم مالامال
تابی نبود ازاین الم درتن وجان
تاکی به تمنای وصال معشوق
دررنج وغم فراق ازجور زمان
ای صاحب گردون وسپهر وهامون
رسم تو نباشد که اسیری به فغان
من مدعی ام تو خستگان رامددی
عشق است وفراق دلبر وفصل خزان
لبریز کنی باده می خواران را
یک جرعه بده زباده شوکریان
رفتم زفراق دوست من ناله کنم
ضحاک صفت چومردم دون زمان
ای آنکه زدرد عاشقان آگاهی
نام تو کلام مجلس اهل بیان
امید دل خسته عشاق تویی
ظالم شوی ار ظلم کنی بر دگران
مجنون سرکوی پری رویان را
یاری بنما تو ای خداوند جهان


علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۱۱ ۰ ۰ ۲۲۳

علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۱۱ ۰ ۰ ۲۲۳


هوای شعر عشق تو چه شوری درمن آورده
زکوی عاشقان تک خوشه ای از خرمن آورده
زعطر عنبرین عطر گیسویش همی مستم
که دل از من ببرده وی ولی جان ایمن آورده
من از این شور و حال عاشقی البته دانستم
که دلبر با می عشقش مرا در گلشن آورده
از این تدبیر خوش فال برهمن لیک دانستم
که این دلبر گل گیسو برای چون من آورده
دمی از کوی وی من برنگردم تا به وصل اوشوم نایل
که امید است پایم را به کوی و برزن آورده
نشاید عشق را نابود کردن در چنین حالی
که می در کف کند ساقی که گوید دشمن آورده
سخن از یازده آمد چه خوش یمن وچه خوش باشد
که چون این یازده آمد دو دل در یک من آورده
شدم مست و خراب وخوش منم از باده اش سرخوش
که جان عاشقان را خوش در این دشت تن آورده
مرا بگذار ای ساقی که در جنت می باقی
تواند یافت آن دلبر سبویش مأمن آورده
صبا را گو زکوی یار عطری آورد گرچه
فراقش مدتی ما را چنین در گلخن آورده
برو خوش باش ای عاشق به یکرنگی ببال آخر
صداقت عشق را بنگر مگو اهریمن آورده
نما رحمی به حال من اسیر مضطر وزارم
چه شور وحال من دارم که در من این من آورده


علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۱۴ ۰ ۰ ۲۲۳

علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۱۴ ۰ ۰ ۲۲۳


شعرهای علیرضا ناظمی

اشعار و سروده های پارسی شاعر علیرضا ناظمی(ناظم)