تایتل قالب


۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شب» ثبت شده است


مرگ را درمن بیا فریاد کن ،دارم بزن
بی صدا، آرام ،گامی در شب تارم بزن
مثل یک برگ جدا از شاخسارانم بیا
در خزانِ دل ،تو دستی بهر افکارم بزن
فکر مردن از سَرم دور است، من با زندگی
گشته ام مأنوس، خطی روی دیوارم بزن
رفتنت چندان برایم بد شده پس لااقل
جان من برگرد، حَدّی تو به رفتارم  بزن
از سکوتت ناله دارد ،این دل پُر  دردِ من
پس بیا حرفی برای این دل زارم بزن
پیشتر آ ، نیشتر خون در دلم کرده ببین
زخم دل را کن مداوا ،بعد از آن دارم بزن




 


علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۲۵ ۰ ۰ ۱۹۹

علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۲۵ ۰ ۰ ۱۹۹


چه شبها که بی تو سحر می شود خوب  من
ودل درپی ات  دربدر می شود خوب من
چه شبها که تا صبح کابوس وحشت ببینم همی
وبرصورتم گونه تر می شود خوب  من
دلم خوش که در سرخوشی غوطه ور گشته ای
ومن هم به غم غوطه ور می شوم خوب من
شب وروز گم کرده ام وقت را
وبی تو دلم پرشرر می شود خوب من
زهجران  به سر خاک غم می کنم بازهم
زداغت چه خاکم  به سرمی شود خوب من
ببین عشق تو شاعرم کرده با شعر هم
همه حرف ها ساده تر  می شود خوب
غزلهای من درد دلهای من با تواست
وابیات ها هم خبر می شود خوب من
نه درچشم خوابی برایم نه آرام در سر
که عشقت به سر شور سرمی شود خوب من
بخوان شعر ودفتر تو بگشا ببین عاشقی را
که شب بی تو سر می شود خوب من
فراموش منما تورا آنچه گفتم زهجران
که بی تو دلم نوحه گر می شود خوب من
بیا ساعتی توقدم نه به چشمم که اینجا
دقایق بدون تو دارد هدر می شود خوب من


علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۱۷ ۰ ۰ ۱۹۵

علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۱۷ ۰ ۰ ۱۹۵


شعرهای علیرضا ناظمی

اشعار و سروده های پارسی شاعر علیرضا ناظمی(ناظم)