دویدم
اما نرسیدم
یا گردی زمین زیاد بود
و یا درازی راه
مهم نیست
مهم  تویی که هستی
یار غاری و
از اضطراب سینه هات می لرزم
می خواهم برایت  انجیر بیاورم
دستم نمی رسد
پا به پا می شوم
غوضک هایم چفتک می گیرند
و نمی رسم
تو هنوز در آشکفتگی هستی
دیشب برایم از غار عکس فرستادی
صدای خفاش می آمد
میان ظلمات رعد و برق بود چقدر
تگرک گرفته بود و بهمن
حوالی یک بامداد فرو ریخت
پلک هایم افتاد
چقدر شاطر علی ممد خواندم
ناقوس کلیسا هم بیدار نکرد چشمهایم را
پدر مقدس برایم از خیال خال تو گفت:
هاشور شیرین تو
«معصومیت»« ابد و یک روز»ی که مرا عصبانی کرد
بگویم «عصبانی نیستم» و تو باور نکن
از «دجله تا شام» پا به پایت آمدم
مثل دوخط موازی کنار هم
دخترک  موطلایی را یادت هست
برای نوشیدن Cherry juice
چقدر التماس می کرد درکافه روستا
از دهان هلن چقدر از تو شنیدم
و تو یک خاتون لاکچری بودی با موهای بلوند
هرکجا رفتم تازه از آنجا رفته بودی
با نل ووترنت هم آمدیم
تا سر تقسم
چراغ قرمز شد
ما ماندیم پشت چهار راه
و تو تا  نقطه سرخط رفته بودی
من به رسم الخط دیروز… رسیدم
حذف تتابع اضافات
آیفون، تصویری
و خانه خرابی دل
صفای چشمه ساران را
نگاه باد و باران را
نسیم جوکناران را
هوای کشتزاران را
وعطر یک زن تنها میان کوهساران
را
همیشه دوستش دارم

#علیرضا_ناظمی
بیستم مرداد ۱۳۹۹
*تایپ املایی غوضک عمدی است