کوششی بی وقفه
نگاهی فراز مند تا
دور دست افق
بر فراز بال کتاب ها
در فلسفه مقیاس
تا رهیافتی به بیکران علم
بی تکلف ،زمینی،صمیمی
با همان سادگی همیشه
درسایه دراز دانش
ونگاهش هنوز سمت قلم/ پر می زند
شعله ور درونش از آموختن
معلم،تعلم،تعلیم
دفترش شعر ،ادب،زبان
احساسش رشحه واژه بر سطور
وپر کشیدن جریده بر دیده
در تنگنای تُنُک اندیشه
بی هیچ چشمداشتی

#علیرضا-ناظمی
سوم مهر ۱۳۹۹

تنگ در شرور بیداری
زبانه می کشد شعله ام در
غوغای« مزرعه حیوانات» با
«ژن خوب/ ژن خوک»
و تراز  «طلا درمس»هر روزه
چشم به راه « مسافری از هند»
همراه «دختر لُر» و«پسر شجاع»
پشت خط های قرمز بی اراده
فرجام نیک کارم، در
«کارامازوف» سیاه چشمانش
«روح انگیز »ترین حالت بختیاری دلم
می خواهم« ابراهیم خان »را بخوانم برای فرتوری از«هرکجا برگی هست شور من می شکفد»
وقتی دارم به عشق
«مابرای آنکه ایران»، بهترین« تصمیم کبری» را می گیرم
دوشادوش درد
حالا «که خدا هست وخدا هست وخدا هست »
شده ام  دلواپس«صنما » کنون که سیاوش به مکتب خانه طبیب کوچ کرده
دارم به حالت اغما
شوکه می شوم از
« »
استقراض سلفی های
گرسنه ات  برای
موتیف اجزایی تو
با تشخیص  مصرحه
سر قید دوسیب
همیشگی  از حس بودن با ساحل وموج…

#علیرضا-ناظمی
۲۸مرداد ۱۳۹۹

دیده باز کن!
تا سُهره دگر باره
در چشمانت
بخواند ترانه رسوایی 
این سر بازار را /
و سه تار
از تار تار گیسویت
به شانه نشانه بدهد

از درد شانه 
مچاله شد پهلویم
دستم ریخت
واژه ها سرنگون شدند
بختم کج آمد و از سر دیوار همسایه پیچک خانه ما بالا آورد

آخرین شاخه های
خالی خیال انگیز دستانش را
خشک و تر سوخت
سردی یخ حوض
و گرمی تند تند نفس ات
برایم خاطره شد
مریم ها برای رسیدن
به ماه قد کشیدند
اروسی ها برای آمدنت
آرایش کردند
دیوانه بودم و
نمی دانستی
حالا که تا دیلاغ درد
همیشه سفر می کنی
مسافر شب مهتابی هرشبم
سر ساعت بیست وچهار

#علیرضا-ناظمی
پنجم شهریور۱۳۹۹

سلوکی عاشقانه در /
بازتاب فوران
فواره ها
همراه ، وفور
سایه سار /درختان
شانه به شانه

محو تماشای
شور شیدایی در/
زلال جاری   زنده رود
عطشناک
میان همهمه همه رهگذران
جنونی
معجونی و
سورسرگردانی
سبزه ها
در سو سوی دیده
غلغله ای
آشوبی و تمنایی  در/
دیدار ،
هم آغوش
شیب پُل

#علیرضا_ناظمی
سوم خرداماه ۱۳۹۹