تایتل قالب


۱۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عشق» ثبت شده است


دیدم  جمال  یار  و   قرارم  زکف ربود

تمثالِ  بی  مثال   گلستان    مِهر وجود

چونان  شرر   بپاشد  از آن نازنین  جمال

غم  را  ، هزار مرتبه  در  این دلم فزود

ناکرده  هیچ  ظلم ،  ولی   چشمهای او

بر  من جهان تازه ای از مهر می گشود

تسلیم  عشق این دل محزون ما شد و

آرام  در بسیط  سخن  چامه ای سرود

ننگر  به  حال  این  دل از غم مُشوشم

بنگر  به  اعتصام ، به آن فَّرو این فرود

#علیرضا_ناظمی


علیرضا ناظمی ۹۹-۳-۱۰ ۰ ۰ ۹۲

علیرضا ناظمی ۹۹-۳-۱۰ ۰ ۰ ۹۲


 

کنارت
سفره ای می گسترد
دلم از مهر
تا پیاله پیاله
بنوشم از سور
چشمانت
عشق
مهمان کنم
لبهایم را
به
بوسه هایی از
شرم همیشگی ات

#علیرضا_ناظمی


علیرضا ناظمی ۹۹-۲-۲۵ ۱ ۰ ۹۸

علیرضا ناظمی ۹۹-۲-۲۵ ۱ ۰ ۹۸



رهی سوی وصال یار می خواهم نشانم ده
قفس اینجا برای عشق دلبر تنگ می باشد
نوا وغصه دارم دردل ازهجران  نمی دانی!
وپاداش سرسودایی من سنگ می باشد
رسیده موسم وصل ولب لعل نگار ما
فراق ما وآن دلبر دو صد فرسنگ می باشد
وظیفه حکم این دارم سوالی ازتو بنمایم
مگو ازعشق بی پایان که حکم جنگ می باشد
نه پای آمدن دارم نه درسر شوق ماندن را
که پای این دل عاشق همیشه لنگ می باشد
هنر درشعر ودرظلمت ضمیمه باکلام ما
دراین شعر ودراین دفتر به آب ورنگ می باشد
بیا بنمای ره کوتاه لبم رابوسه باران کن
که گویند عاشقان یارت چه شوخ وشنگ می باشد


علیرضا ناظمی ۹۸-۱۱-۱۰ ۰ ۰ ۴۱۹

علیرضا ناظمی ۹۸-۱۱-۱۰ ۰ ۰ ۴۱۹



نیستی که ببینی
عشق   و
پرسش که تمام شد
فلسفه مرد


علیرضا ناظمی ۹۸-۱۰-۰۷ ۰ ۰ ۱۵۲

علیرضا ناظمی ۹۸-۱۰-۰۷ ۰ ۰ ۱۵۲


دنیایی از صداقت است دراین شور وحال من
یک کوه  عاشقی ست دراین حس وحال من
ازعشق خویشتن به تو  من  شاکرم زیاد
تو نور چشمی و غم عشقت وَبال من
برمن شراب عشق حرام ِحرام باد
ازتو برای من   می و ساغر حلال من
جمله ،مرا  زعشق تو زخم زبان زنند
این عشق من به توست چو فَّر و جلال من
بیهوده عاشقی نمی کنم ای دوست وصف  کن
این حَّد عاشقی مرا درکمال من
اینجا حریم لطف شما ،اَمر، اَمرتان
قامت به تا ببین به دَرت در خیال من
 


علیرضا ناظمی ۹۸-۱۰-۰۶ ۰ ۰ ۱۷۸

علیرضا ناظمی ۹۸-۱۰-۰۶ ۰ ۰ ۱۷۸


(روایت باشتا)
باز اول دی شد

انگورها در این  سَبو مِی شد
شادی مُدامُ پِی در پِی شد
مُطرب به رقص از نغمهِ ی نِی شد
غم ها همه یک یک ببین تِی شد
باز اول دی شد
آمد زمستانِ قشنگِ مهربانی ها
آن لحظه هایِ  شادمانی ها
آن رَستخیزِ جاودانی ها
فصلِ حیاتِ شمعدانی ها
وقتِ قشنگ قِصه خوانی ها
باز اول دی شد
شد دفترِ فصلِ زمستان باز
هر صفحه اش دیباچهِ ی اعجاز
بَر بَرگِ برگِ آن رَدِّ آغاز
بر سَطر ،سَطرش واژه های ناز
 با واژه هایش شعرها دمساز
باز اول دی شد
از مقدمش خورشید رخشیده
برساقِ گُلها عِطر پاشیده
شبنم جمالِ شاخه بوسیده
در کوچه باغان تاک رقصیده
گیسوی ِ ابرِ  تار  لرزیده
باز اول دی شد
سُرمه  به چِشمان   شهر درخواب است
بر فرشِ کوچه   برگ بی تاب است
گیسویِ دلبر  پیچ در تاب است
دل در هوایِ ماهُ مَهتاب است
هرجا سخن ازعشقُ مِحراب است
باز اول دی شد 
جانا ،ترا محتاج دیدارم
یادت همیشه با من ای یارم
در سر هوایِ عشق  تو دارم
باتو به هر لحظه به لب دارم
این جمله را ،من دوستت دارم
باز اول دی شد
درجان ُ ِدل   یادِ تو غوغا کرد
در جانِ من اندیشه برپا کرد
یلدا شدُ مجلس مُهیّا کرد
آذین تمامِ شهر یکجا کرد
بر مقدمت گُل بَر چلیپا کرد
باز اول دی شد
هر دم ترا مشتاقِ دیدارم
هیهات اگر دست از تو بردارم
امیدِ دیدارِ تو شد کارم
در دل نهالِ عشق می کارم
بنشین کنارم حرف‌ها دارم
باز اول دی شد
جانا بیا در من قیامی کن
از هجرُ غُربت انتقامی کن
این شانه ها  را  نردبامی کن
بالا برو  دل را   سلامی کن
یک لحظه با ما تو کلامی کن
باز اول دی شد
باتو جهان زیباُ  پُر معناست، می دانم
آری جمالت پاکُ بی همتاست ، می دانم
با تو دلم قُرص  از همه غمهاست ، می دانم
وقتی تو هستی زندگی زیباست ، می دانم
این بودنت انبوه یک رویاست ،می دانم
باز اول دی شد
بادست خود بندم زپا واکن
من را دوباره باز احیاکن
دستی بجنبان باز غوغا کن
چشم مرا جانا توبینا کن
در جان من شوری تو برپا کن
باز اول دی شد
بی تو جهانی پاک معیوب است جانانم
این حس وحالم، حالِ  مغلوب است جانانم
حال دلم ازبودنت خوب است جانانم
تو هستی و حالم چه مطلوب است جانانم
تو هستی واین عشق مرغوب است جانانم
باز اول دی شد
امشب شب ما را مُنَوّر کردیوممنون
کاشانه ما را پر اختر کردیوممنون
چشم ودل ما را مُصَّدَّر کردیوممنون
این شادی  ما را مُکَرّر کردیوممنون
اشعار ما را هم تو از بر کردیوممنون
باز اول دی شد
پس باشتا صبح سعادت را ببینم من
پس باشتا شام  شهادت راببینم من
پس باشتا نور عدالت  راببینم من
پس باشتا روز ولادت  راببینم من
پس باشتا اوج  سیادت راببینم من
         پس باشتا.......




 


علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۳۰ ۰ ۰ ۲۰۵

علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۳۰ ۰ ۰ ۲۰۵



در ناگهانی نم نم وآرام این چشمهایم باز گریان شد
بغض عجیبی در گلو پیچید از گونه هایم اشک ریزان شد
با دستها آهسته و آرام من پاک کردم اشک هایم را
هق هق امانم را برید وباز این اشک ها جاری زچشمان شد
بار غمی سنگین به دوشم بود در اضطرابی مانده بودم من
از کف توانم رفته بود اما از داغ غم این سینه سوزان شد
با پلک خیس و گونه نمناک از تو برای آینه گفتم
دیدم که آیینه به رسم عشق از دیگانش اشک ریزان شد
بگریزم از این دردهای کهنه با اینکه غم با دلم همسایگی دارد
در سینه ام صد درد مدفون است،نه نه یکی بر رخ نمایان شد
موی سپید و چهره غمناک سوغات سودایی عشقم بود
من ماندم وانبوه عشقی که در سینه ام جنبید وطوفان شد
غصه غم وهجر وغریبی عزلت وگوشه نشینی
سادگی عشق
این واژه ها شد همدم شعر،شعری که رسوایی انسان بود
در خود شکستم خرد گشتم ناگهان از حسرتی در عشق
ویک غزل بود ومن وعشق،میلی که در آن نیز نقصان شد
صد بار با خود گفتم ای ناظم صبوری کن زمان باقی ست
من مطمئنم یار می آید آنکه دلت پیشش گروگان شد


علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۱۴ ۰ ۰ ۲۲۳

علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۱۴ ۰ ۰ ۲۲۳



گاه شادمانی بود ولحظه شادی
لحظه سبز بودن
زیر چترنیلگون آسمان
وچه زیبا بود وصادقانه،
جمع ما
میان خموشی دلها واضطراب کودکانه سینه هامان
خندان بودند پروانه های باغ ما،
زیبا بیان کردیم، محبت را، لبخند را،
دوستی راودوست داشتن را،
بامید شروع سرخط فصل عشق. ..........


علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۱۲ ۰ ۰ ۲۱۹

علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۱۲ ۰ ۰ ۲۱۹


دریای شوکتی که به دنیای باور است
از منتهای عشق مصفای مادر است
آن عطر بی بدیل که بر تارک گل است
یک قطره از حضور مطلای مادر است
در واژگان کلام محبت شنیده ای
این نام زیب زیور زیبای مادر است
آن در عصمتی که به عالم نشانه است
از غمزه ی نگاه وتمنای مادر است
عشقی که جملگان به پناهش قدم زنند
از سایه سار مقدم زیبای مادر است
آن جنتی که جمله زنامش قلم زنند
در زیر گام ها وقدم های مادر است
ناظم به قصد حرمت مادر بگو به بانگ
آری بهشت زیر قدم های مادر است


علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۰۶ ۰ ۰ ۲۳۴

علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۰۶ ۰ ۰ ۲۳۴



آهسته تر از  نم غم عشق
 گام تو بر این رخ خیال است
این حس خزان شدن گذشته
رفتن ز حریم تو محال است
چون برف، به سر سپید خطی
بر زلف سیاه شب  در آمد
ردی شد و راه رانشان داد
این دل به کمند  دلبر آمد
بی تو به کدام حالت غم
مشغول وپناه برده باشم
از عشق تو با کدام واژه
در  دکلمه غم شمرده باشم
اینجا سخن از ترانه سخت است
یک مثنوی غمین به کارم
دیوانی از آن سرودن سرد
افتاده به سمت اختیارم
اینجا که دوسه سطر پارسی هست
درکنج رباعی نوایم
یک عالمه شکوه مانده باشوق
درجمله ی قطعه پاره هایم
اینجا نه غزل نه بیت ومصرع
حال خوشی از غمت ندارند
اینجا همه در غمند وابیات
آرام ز رفتنت ندارند
اینجا سخن از غم است و آشوب
در دکلمه ها هزار درد است
فانوس بیاور ای نگارم
درکنج غمم، هوا چه سرد است
اینجا به کلام حرف عشق است
درلفظ وسخن دلی فسرده
اینجا همه جاست تاروتاریک
اینجا دل من زغصه مرده
اینجا تو دوباره کن طلوعی
تا کل حیات جان بگیرد
اینجا تو بیار شب چراغی
تا روح ستاره ای نمیرد


علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۰۴ ۰ ۰ ۲۱۴

علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۰۴ ۰ ۰ ۲۱۴


۱ ۲

شعرهای علیرضا ناظمی

اشعار و سروده های پارسی شاعر علیرضا ناظمی(ناظم)