تایتل قالب


۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عشق وطن» ثبت شده است

بیادت هستم واین شعر گفتن ها بهانه ست
غزل گفتن فقط یک گوشه از این حرفهای عاشقانه ست
دلم بدجور می گیرد چواز تو دور ومهجورم
بخوان حال دلم بنگر که اینها ناله هایی شاعرانه است
زدرد دوریت از چشم خونبارم شب وروزم
وازهجران وغربت شام تارم چون فسانه ست
غزلهایم همه مملو زدرد وغربت وعزلت
واشعارم همه مرثیه هایی غمگنانه ست
سپاهانی ام وعشق وطن دارم چه فرقی می کند من را
که شهرم اردبیل وفارس ، قم یاهگمتانه ست
درآشوبم و بد جوراین  دلم گیر است می دانی
واین دلتنگی من خاطراتی کودکانه ست
شراب ومستی  ازجام تودارم من
واین مجنونی عشق تو رویای شبانه ست
دلم می خواهد از تو دوریم پایان پذیرد زود زود اما
برای استجابت شرط آن هم یک دعای مادرانه ست
سخنهایم تو باور کن ،غمم پایان پذیرد باز  واین
هجران وغمگینی غمی ناباورانه ست
میسر گرنشد وصل وغمین گر  مانده دل اینجا
نخور غم ای دل عاشق که این رسم زمانه ست
دعاهایم همه گردید اجابت موسم وصلت رسد بشنو
که در هرگوشه ازلطف خدایت صد نشانه ست
به کویت من بیایم با  دو صد شور وشعف از نو
چه حالی هست  دراین ره که دل سویش روانه ست


علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۱۶ ۰ ۰ ۲۲۸

علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۱۶ ۰ ۰ ۲۲۸


لیلی بخواب ،آن یار مجنونت فنا شد
شعله به دامن بود ودرآتش فدا شد
دست تهی بر سرنهاد و در نهادش
آهی کشید وشرمناک از ماجرا شد
درد غمی در خاطرات ذهن او ماند
هرگز نمیگویم  چنین بود و چه ها شد
رفتار تو بوی رفاقت داشت اما
در ذهن من تشکیک آمد کودتا شد
با خاطر آزرده دروهم عجیبی
سر کرد و افسوسش دلیل مدعا شد
خندید از زخم عجیب بر تنش او
از درد داغی که دل او مبتلا شد
آنکه دلش خوش بود پشتت بود هرجا
پشتش شکست وقامتش خم از جفا شد
درد عجیبی غربت بعد از وصال است
هجران بعد از وصل درد بی دوا شد
خم کرده ام سر تا که چشم من نیافتد
درچشمت ازشرمی که از روی شما شد
تا در تنم جان هست براین عهد هستم
عهدی که از اول برایت ادعا شد
سهم تو از این زندگی عاشق کشی بود
سهم من از این زندگی جام بلا شد
در پای لیلی جان فشاندن کار عشق است
لیلی بخواب، آن یار مجنونت فنا شد
 


علیرضا ناظمی ۹۸-۷-۱۴ ۱ ۰ ۱۴۷

علیرضا ناظمی ۹۸-۷-۱۴ ۱ ۰ ۱۴۷


شعرهای علیرضا ناظمی

اشعار و سروده های پارسی شاعر علیرضا ناظمی(ناظم)