تایتل قالب


۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عطر» ثبت شده است

این خانه که  امید دل و روضه جان است
چشمم به درش مانده به امید جهان است

از تاج درش ریخته بر کوچه ،چه عطری
سبزی  گل مشربه اش ورد زبان است

برده است به تاراج همه عقل وحواسم
بانوی عزیزی که در این ملک نهان است

از زمزمه عطر حضورش که ،چه داند؟
خورشید بلنداست که در چشم عیان است

وز لعل لبش هرچه بگویم به گزافه است
تفسیر در این مرتبه خود نقص بیان است

از حال دل ماه پریچهره در این کوی
سرتا سر این شهر به چشمی نگران است

ما را به سرکوی تو جانا که دهد راه
جز حضرت ارباب، که آگاه زمان است

امید که این تحفه ناچیز زیاران بپذیری
از رشته مهری که در این کلک وزبان است


علیرضا ناظمی ۹۹-۱-۲۵ ۰ ۰ ۱۵۳

علیرضا ناظمی ۹۹-۱-۲۵ ۰ ۰ ۱۵۳


یک بغل حس ناب می خواهم
بغلی   انتخاب می خواهم
بغلی   پر زعطر شیدایی
پر زعطر گلاب می خواهم
بوسه هایی زکام شیرینت
مثل شورِ رُباب  می خواهم
من ترا درمیانِ چلچله ها
وسطِ  آفتاب می خواهم
یک رباعی ز شور ِ چشمانت
توی آغوشِ آب  می خواهم
من ترا شعرِ شامِ  یلدایم
 رویِ جلدِ کتاب می خواهم
از خُمارِجنون  چه بیزارم
من زجامت شراب می خواهم
یک بغل با تو بودنُ بودن
وسط چُرتُ خواب می خواهم
هرچه هستی وهر کجا باشی
من ترا بی حساب می خواهم 


علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۳۰ ۰ ۰ ۲۲۴

علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۳۰ ۰ ۰ ۲۲۴


می دوم در هوای دلتنگی
تا ته کوچه های دلتنگی
حال من را کسی نمی داند
خارج از ماجرای دلتنگی
خلوتی با تو باتو می خواهم
بهر وا گویه های دلتنگی
گرچه آرامشی ندارد دل
می دهم دل به  پای دلتنگی
دل من می رودبه ساحل تا
دل سپارم به جای دلتنگی
زخمی از هر شراره ام اما
شاعرم با نوای دلتنگی
پای از سر نمی شناسم
می روم تاسرای  دلتنگی
سر دهم در ره شهادت عشق
سربه پای خدای دلتنگی
از خمار شراب بیزارم
نوشم از باده های دلتنگی
دلسپردن چقدر تاوان داشت
می دهم جان برای دلتنگی
عاشق حس ناب دیدارم
در دل باغ های دلتنگی
ماجرای کمند زلف تو شد
بند ولبخند پای  دلتنگی
چقدر حس تازه ای دارد
رویش لاله های دلتنگی
در نمازم قنوت میگیرم
بهر یک ربنای دلتنگی
در هجا واج واج می سازم
واژه آشنای دلتنگی
من زدریا دلان بی باکم
منم آن ناخدای دلتنگی
دل تنگم چقدر تنگ شده
تنگ آغوش های  دلتنگی
می نویسم برای توبیتی
شعراز واژه های  دلتنگی
بوی عطرت هنوز می آید
وسط لحظه های دلتنگی
میرسم تا به تو زبانم بند
آید از آن صدای دلتنگی
بی گمان حس تازه ای دارد
همه ی آیه های دلتنگی
سفری داشتم به چشمانت
کوچ درلحظه های دلتنگی
دل تنگم بگو چه می خواهی
غیر آن هوی وهای دلتنگی
یک بغل حس تازه می خواهم
حس نام آشنای دلتنگی
گام ها را قدم قدم بردار
بدوم پا به پای دلتنگی
شاعر کوچه های مهتابم
در غم روشنای دلتنگی
 


علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۲۰ ۰ ۰ ۲۲۱

علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۲۰ ۰ ۰ ۲۲۱


دریای شوکتی که به دنیای باور است
از منتهای عشق مصفای مادر است
آن عطر بی بدیل که بر تارک گل است
یک قطره از حضور مطلای مادر است
در واژگان کلام محبت شنیده ای
این نام زیب زیور زیبای مادر است
آن در عصمتی که به عالم نشانه است
از غمزه ی نگاه وتمنای مادر است
عشقی که جملگان به پناهش قدم زنند
از سایه سار مقدم زیبای مادر است
آن جنتی که جمله زنامش قلم زنند
در زیر گام ها وقدم های مادر است
ناظم به قصد حرمت مادر بگو به بانگ
آری بهشت زیر قدم های مادر است


علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۰۶ ۰ ۰ ۲۳۴

علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۰۶ ۰ ۰ ۲۳۴


هوای شعر عشق تو چه شوری درمن آورده
زکوی عاشقان تک خوشه ای از خرمن آورده
زعطر عنبرین عطر گیسویش همی مستم
که دل از من ببرده وی ولی جان ایمن آورده
من از این شور و حال عاشقی البته دانستم
که دلبر با می عشقش مرا در گلشن آورده
از این تدبیر خوش فال برهمن لیک دانستم
که این دلبر گل گیسو برای چون من آورده
دمی از کوی وی من برنگردم تا به وصل اوشوم نایل
که امید است پایم را به کوی و برزن آورده
نشاید عشق را نابود کردن در چنین حالی
که می در کف کند ساقی که گوید دشمن آورده
سخن از یازده آمد چه خوش یمن وچه خوش باشد
که چون این یازده آمد دو دل در یک من آورده
شدم مست و خراب وخوش منم از باده اش سرخوش
که جان عاشقان را خوش در این دشت تن آورده
مرا بگذار ای ساقی که در جنت می باقی
تواند یافت آن دلبر سبویش مأمن آورده
صبا را گو زکوی یار عطری آورد گرچه
فراقش مدتی ما را چنین در گلخن آورده
برو خوش باش ای عاشق به یکرنگی ببال آخر
صداقت عشق را بنگر مگو اهریمن آورده
نما رحمی به حال من اسیر مضطر وزارم
چه شور وحال من دارم که در من این من آورده


علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۱۴ ۰ ۰ ۲۲۳

علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۱۴ ۰ ۰ ۲۲۳


شعرهای علیرضا ناظمی

اشعار و سروده های پارسی شاعر علیرضا ناظمی(ناظم)