تایتل قالب


۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «غم» ثبت شده است

رنگهای مشکی 
وسیاه
همه بااحساسند
وهنر
آینه هرچه که هست
هرکجا هرچه سیاهی پیداست
رنگ غم تنها نیست
شاید آن گوشه یکی معشوقه
خفته درتنهایی. .....
#علیرضا_ناظمی


علیرضا ناظمی ۹۹-۲-۱۹ ۰ ۰ ۱۲۱

علیرضا ناظمی ۹۹-۲-۱۹ ۰ ۰ ۱۲۱



ازمنظومه فرو غلطیده
در چشمهایت
غم ها
سنجاق کن به
قلبت صبر را
 


علیرضا ناظمی ۹۸-۱۰-۰۷ ۰ ۰ ۱۷۱

علیرضا ناظمی ۹۸-۱۰-۰۷ ۰ ۰ ۱۷۱



در ناگهانی نم نم وآرام این چشمهایم باز گریان شد
بغض عجیبی در گلو پیچید از گونه هایم اشک ریزان شد
با دستها آهسته و آرام من پاک کردم اشک هایم را
هق هق امانم را برید وباز این اشک ها جاری زچشمان شد
بار غمی سنگین به دوشم بود در اضطرابی مانده بودم من
از کف توانم رفته بود اما از داغ غم این سینه سوزان شد
با پلک خیس و گونه نمناک از تو برای آینه گفتم
دیدم که آیینه به رسم عشق از دیگانش اشک ریزان شد
بگریزم از این دردهای کهنه با اینکه غم با دلم همسایگی دارد
در سینه ام صد درد مدفون است،نه نه یکی بر رخ نمایان شد
موی سپید و چهره غمناک سوغات سودایی عشقم بود
من ماندم وانبوه عشقی که در سینه ام جنبید وطوفان شد
غصه غم وهجر وغریبی عزلت وگوشه نشینی
سادگی عشق
این واژه ها شد همدم شعر،شعری که رسوایی انسان بود
در خود شکستم خرد گشتم ناگهان از حسرتی در عشق
ویک غزل بود ومن وعشق،میلی که در آن نیز نقصان شد
صد بار با خود گفتم ای ناظم صبوری کن زمان باقی ست
من مطمئنم یار می آید آنکه دلت پیشش گروگان شد


علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۱۴ ۰ ۰ ۲۲۳

علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۱۴ ۰ ۰ ۲۲۳


درسینه غمی ست لیک این درد نهان
وان درد که بر چهره کس نیست عیان
سرتابه قدم غصه و غم مالامال
تابی نبود ازاین الم درتن وجان
تاکی به تمنای وصال معشوق
دررنج وغم فراق ازجور زمان
ای صاحب گردون وسپهر وهامون
رسم تو نباشد که اسیری به فغان
من مدعی ام تو خستگان رامددی
عشق است وفراق دلبر وفصل خزان
لبریز کنی باده می خواران را
یک جرعه بده زباده شوکریان
رفتم زفراق دوست من ناله کنم
ضحاک صفت چومردم دون زمان
ای آنکه زدرد عاشقان آگاهی
نام تو کلام مجلس اهل بیان
امید دل خسته عشاق تویی
ظالم شوی ار ظلم کنی بر دگران
مجنون سرکوی پری رویان را
یاری بنما تو ای خداوند جهان


علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۱۱ ۰ ۰ ۲۲۳

علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۱۱ ۰ ۰ ۲۲۳



آهسته تر از  نم غم عشق
 گام تو بر این رخ خیال است
این حس خزان شدن گذشته
رفتن ز حریم تو محال است
چون برف، به سر سپید خطی
بر زلف سیاه شب  در آمد
ردی شد و راه رانشان داد
این دل به کمند  دلبر آمد
بی تو به کدام حالت غم
مشغول وپناه برده باشم
از عشق تو با کدام واژه
در  دکلمه غم شمرده باشم
اینجا سخن از ترانه سخت است
یک مثنوی غمین به کارم
دیوانی از آن سرودن سرد
افتاده به سمت اختیارم
اینجا که دوسه سطر پارسی هست
درکنج رباعی نوایم
یک عالمه شکوه مانده باشوق
درجمله ی قطعه پاره هایم
اینجا نه غزل نه بیت ومصرع
حال خوشی از غمت ندارند
اینجا همه در غمند وابیات
آرام ز رفتنت ندارند
اینجا سخن از غم است و آشوب
در دکلمه ها هزار درد است
فانوس بیاور ای نگارم
درکنج غمم، هوا چه سرد است
اینجا به کلام حرف عشق است
درلفظ وسخن دلی فسرده
اینجا همه جاست تاروتاریک
اینجا دل من زغصه مرده
اینجا تو دوباره کن طلوعی
تا کل حیات جان بگیرد
اینجا تو بیار شب چراغی
تا روح ستاره ای نمیرد


علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۰۴ ۰ ۰ ۲۱۴

علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۰۴ ۰ ۰ ۲۱۴


زطفلی سهم من را غم نوشتند

فراق وغصه وماتم نوشتند

مرادادند اندوه یتیمی

محبت رابه کامم کم نوشتند

جوان بودم شکست از غصه پشتم

کمان پشت من راخم نوشتند

به عهد عاشقی با عشق دلبر 

برایم شرحی از مرحم نوشتند

ولی می سوزد از هجرش وجودم

چودر آخر دوسطری کم نوشتند

من وحیرانی عشق توجانا

به چشمم چشمه زمزم نوشتند

تو شک داری به لطف کردگارت

که عشق ما برای هم نوشتند

بیس من دوستت دارم خطا نیست

که گویم شعر ما برجم نوشتند

 

 


علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۰۱ ۰ ۰ ۲۲۸

علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۰۱ ۰ ۰ ۲۲۸


درعشق غمی نهفته
هردم
درغم شرری نهفته
هر دم
درهرشرری نهفته
غم هم
این عشق عجب حکایتی شد
ما را به غم تو مبتلا کرد
آنجا به غم تو آشنا کرد
بارنج فراق غم بپا کرد
باشعر زغم ترانه ها کرد
خندید به حال زارم آخر
مجنون  وبه عشق مبتلا کرد
از جام وفا مرا صفا داد
از درد به جام ما بلا داد
یکدم زعنایتی شبانه
سجاده ای از من ودعا داد
من شاکر لطف حی سبحان
من خادم درگه توسلطان
من عاشق  یارم ازدل وجان
جانا بکن استجابتی نو
عاشق شدم وحکایتی نو
درجام من ازوفا بلا ریز
درباده ما  می  صفا ریز
ممنون تو ام خدای سبحان
حال دلم از غمش پریشان
داغ غم او به جام ماکن
مارابه غمش تو مبتلا کن


علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۲۰ ۰ ۰ ۲۳۲

علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۲۰ ۰ ۰ ۲۳۲


چه شبها که بی تو سحر می شود خوب  من
ودل درپی ات  دربدر می شود خوب من
چه شبها که تا صبح کابوس وحشت ببینم همی
وبرصورتم گونه تر می شود خوب  من
دلم خوش که در سرخوشی غوطه ور گشته ای
ومن هم به غم غوطه ور می شوم خوب من
شب وروز گم کرده ام وقت را
وبی تو دلم پرشرر می شود خوب من
زهجران  به سر خاک غم می کنم بازهم
زداغت چه خاکم  به سرمی شود خوب من
ببین عشق تو شاعرم کرده با شعر هم
همه حرف ها ساده تر  می شود خوب
غزلهای من درد دلهای من با تواست
وابیات ها هم خبر می شود خوب من
نه درچشم خوابی برایم نه آرام در سر
که عشقت به سر شور سرمی شود خوب من
بخوان شعر ودفتر تو بگشا ببین عاشقی را
که شب بی تو سر می شود خوب من
فراموش منما تورا آنچه گفتم زهجران
که بی تو دلم نوحه گر می شود خوب من
بیا ساعتی توقدم نه به چشمم که اینجا
دقایق بدون تو دارد هدر می شود خوب من


علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۱۷ ۰ ۰ ۱۹۹

علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۱۷ ۰ ۰ ۱۹۹


جام من ازفراق تو، لبالب ازشراب غم
وز قدح فراق تو، دل شده بس خراب غم
ای تو نگار نازنین ،رفتی واز غمت چنین
دیده پر آب می کند، عاشقت از گلاب غم
محمل ما دراین بهار، بی تو خزان بی بر است
انجمن از نبودنت ،مملو پیچ وتاب غم
زرفتنت دلم شکست، دوچشم درغمت نشست
ودیده نیز چون دلم ،گریست در صواب غم
چه گویم ازغم فراق، که بر دلم نهاده داغ
یاد تو میکند دل از، خواندن شعر ناب غم
اگر تو رفتی ازبرم، به قاب سینه جای توست
نگه به عکس تو مرا، رهاند از عذاب غم


علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۱۶ ۰ ۰ ۲۰۸

علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۱۶ ۰ ۰ ۲۰۸


مقیم کوی توام ای نگار فرزانه
هوا هوای دل است وغمی غریبانه
دراین سرم بنگر شور وحال سرمستی
یکی دوجرعه بده می زجام وپیمانه
اسیر هجر توام پس بیا ورحمی کن
یگانه ی گل من ای عزیز فرزانه
ترحمی بنما میهمان خوان توایم
امید مابه تو وآن عطای شاهانه
لطافت تو اگر بادلم شود همراه
لهیب می زند عشقم به شمع وپروانه
همیشه با غم عشقت دلم بود مانوس
زدم تفالی آمد بیا به میخانه
ازاین قدوم تو جانا قرار می گیرد
دل از حضور تو درمجلس کریمانه
هر آنچه گفتم وگویم حقیقت محض است
به خط ونامه(ناظم)به شعر وافسانه


علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۱۶ ۰ ۰ ۲۳۳

علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۱۶ ۰ ۰ ۲۳۳


۱ ۲

شعرهای علیرضا ناظمی

اشعار و سروده های پارسی شاعر علیرضا ناظمی(ناظم)