تایتل قالب


۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «لبخند» ثبت شده است

شکوه بیکران
فر نگاهش راست
بلندای سپیدارش،

چه پر جذبه
کمال فاخر
چشمان شهلایش،

گل اندام ثمن
سیمای نیلوفر وش
جادوی لبخندش،

قد وبالای او
حسن خداوندی ست
درمنشور پیدایش،

لب خندان او
تیر کمان آرش
کشورگشای
چرخ نیلوفر،

و
زلفانش همان
بالا بلند 
پای بست 
گیسوی ماهش

دوابرویش
چنان فرتور
یک رنگین کمان
در سیر سیمایش

منم مسحور
این اعجاز
این فروکمال
وشکوت
وحسن خداوندی
شکوه بیکران
بی حد
و
بی مثل ومانندش

#علیرضا-ناظمی


علیرضا ناظمی ۹۹-۱-۲۸ ۰ ۰ ۱۳۸

علیرضا ناظمی ۹۹-۱-۲۸ ۰ ۰ ۱۳۸


می دوم در هوای دلتنگی
تا ته کوچه های دلتنگی
حال من را کسی نمی داند
خارج از ماجرای دلتنگی
خلوتی با تو باتو می خواهم
بهر وا گویه های دلتنگی
گرچه آرامشی ندارد دل
می دهم دل به  پای دلتنگی
دل من می رودبه ساحل تا
دل سپارم به جای دلتنگی
زخمی از هر شراره ام اما
شاعرم با نوای دلتنگی
پای از سر نمی شناسم
می روم تاسرای  دلتنگی
سر دهم در ره شهادت عشق
سربه پای خدای دلتنگی
از خمار شراب بیزارم
نوشم از باده های دلتنگی
دلسپردن چقدر تاوان داشت
می دهم جان برای دلتنگی
عاشق حس ناب دیدارم
در دل باغ های دلتنگی
ماجرای کمند زلف تو شد
بند ولبخند پای  دلتنگی
چقدر حس تازه ای دارد
رویش لاله های دلتنگی
در نمازم قنوت میگیرم
بهر یک ربنای دلتنگی
در هجا واج واج می سازم
واژه آشنای دلتنگی
من زدریا دلان بی باکم
منم آن ناخدای دلتنگی
دل تنگم چقدر تنگ شده
تنگ آغوش های  دلتنگی
می نویسم برای توبیتی
شعراز واژه های  دلتنگی
بوی عطرت هنوز می آید
وسط لحظه های دلتنگی
میرسم تا به تو زبانم بند
آید از آن صدای دلتنگی
بی گمان حس تازه ای دارد
همه ی آیه های دلتنگی
سفری داشتم به چشمانت
کوچ درلحظه های دلتنگی
دل تنگم بگو چه می خواهی
غیر آن هوی وهای دلتنگی
یک بغل حس تازه می خواهم
حس نام آشنای دلتنگی
گام ها را قدم قدم بردار
بدوم پا به پای دلتنگی
شاعر کوچه های مهتابم
در غم روشنای دلتنگی
 


علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۲۰ ۰ ۰ ۲۲۱

علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۲۰ ۰ ۰ ۲۲۱



گاه شادمانی بود ولحظه شادی
لحظه سبز بودن
زیر چترنیلگون آسمان
وچه زیبا بود وصادقانه،
جمع ما
میان خموشی دلها واضطراب کودکانه سینه هامان
خندان بودند پروانه های باغ ما،
زیبا بیان کردیم، محبت را، لبخند را،
دوستی راودوست داشتن را،
بامید شروع سرخط فصل عشق. ..........


علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۱۲ ۰ ۰ ۲۱۹

علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۱۲ ۰ ۰ ۲۱۹



بگذر تو از خطای من وعفو  ما بکن
رحمی زلطف خویش براین بی نوا بکن
ای آنکه مهر توست فزون از هزار بار
یک بار عفو بنده  برای خدا بکن
سر در گریبانم  وبر دل ملال هاست
گرد ملال پاک ز دامان ما بکن
رنجیده خاطری قبول، ولی از سرکرم
یک گوشه چشم، رحم به من از وفا بکن
قصدم نبوده آنکه تو را رنجشی رسد
حق داری، عذر خواهم و دفع بلا بکن
باور کن که نیت من بد نبوده است
غمگینی و ملول دلت را رضا بکن
من شرمسارم که دلت را شکسته ام
ای دل شکسته رحم بر این آشنا بکن
از من اگر که خسته شدی میروم ولی
جرمم ببخش و خنده خود بر ملا بکن
لبخند مهربان تو من را بس است بس
یک خنده کن، بارها زدلت غم جدا بکن
یک‌بار تو ببخش، اگر صد دلیل هست
پس صد هزار بار گذر از خطا بکن
یک عمر نوکری در خانه ات کنم
با یک نگاه خادم خود را صدا بکن
(ناظم) به لطف بی حدایشان قسم بخور
در محضرش تو دین خودت را ادا بکن




 


علیرضا ناظمی ۹۸-۷-۲۵ ۰ ۰ ۲۱۳

علیرضا ناظمی ۹۸-۷-۲۵ ۰ ۰ ۲۱۳


شعرهای علیرضا ناظمی

اشعار و سروده های پارسی شاعر علیرضا ناظمی(ناظم)