تایتل قالب


۱۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ناظم» ثبت شده است

درخشان  گوهری  در  چشم  من  یکدم  هویدا  شد
که  از   نور رخش  چشمان  من   یکباره  بینا    شد

 

پری  ماه   چهره  ،   شمس  نور  افشان     رویاهام
گل  اندام  قشنگی   که  ز مهرش   دیده  دریا   شد

 

در  آغوشش  گرفتم  جای ،  و  بوسیدم  لبانش   را
و دستش  را  که  بوسیدم  حسابی  این دلم وا شد

 

ز لطف  ایزد  یکتا  بسی  خرسند  و       خوشبختم
که  از  لطف  وجودش   مهر  او  هم  در دلم جا شد

 

نشستم  در  حضورش   با  دو  صد  شور   و شعف
آنجا ،  کنارش   گفتگوهایی   صمیمی  نیز  برپا شد

 

منم   خرسند  از  این  دیدار  و صد  امید  هم  دارم
فدایی  درش  گردم   اگر   این   امر      انشا     شد

 

پذیرفتم     وجودش   را   و  مشتاقم   به  همراهی
اگر   ایشان   پسندیدند   و  این  سر  فصل امضا شد

 

به  جان  ناظم  عاشق   قسم    خوردم   که   تا  آخر
بمانم    در  کنار   یار      مجالی     گر         مهیا شد

 

#علیرضا_ناظمی


علیرضا ناظمی ۹۹-۱-۳۱ ۰ ۰ ۱۴۳

علیرضا ناظمی ۹۹-۱-۳۱ ۰ ۰ ۱۴۳



ازغم عشق تودرشوردلم افتاده
پای من درگل این عشق چلیپامانده
صدجفاکرده به من دلبرمن امادل
روزوشب درطلب عشق رخش وامانده
غم به دل مانده زجورغم ایام فراق
یاد آن دلبرما دردل شیدا مانده
ره نهم درسرکویش به امیددیدار
سرسپارم به درش تارمقی جامانده
گه به این (ناظم) غمدیده توبنما نظری
اگرازرحم به جانت غم ماجامانده


علیرضا ناظمی ۹۸-۱۱-۰۴ ۱ ۰ ۴۱۷

علیرضا ناظمی ۹۸-۱۱-۰۴ ۱ ۰ ۴۱۷



در ناگهانی نم نم وآرام این چشمهایم باز گریان شد
بغض عجیبی در گلو پیچید از گونه هایم اشک ریزان شد
با دستها آهسته و آرام من پاک کردم اشک هایم را
هق هق امانم را برید وباز این اشک ها جاری زچشمان شد
بار غمی سنگین به دوشم بود در اضطرابی مانده بودم من
از کف توانم رفته بود اما از داغ غم این سینه سوزان شد
با پلک خیس و گونه نمناک از تو برای آینه گفتم
دیدم که آیینه به رسم عشق از دیگانش اشک ریزان شد
بگریزم از این دردهای کهنه با اینکه غم با دلم همسایگی دارد
در سینه ام صد درد مدفون است،نه نه یکی بر رخ نمایان شد
موی سپید و چهره غمناک سوغات سودایی عشقم بود
من ماندم وانبوه عشقی که در سینه ام جنبید وطوفان شد
غصه غم وهجر وغریبی عزلت وگوشه نشینی
سادگی عشق
این واژه ها شد همدم شعر،شعری که رسوایی انسان بود
در خود شکستم خرد گشتم ناگهان از حسرتی در عشق
ویک غزل بود ومن وعشق،میلی که در آن نیز نقصان شد
صد بار با خود گفتم ای ناظم صبوری کن زمان باقی ست
من مطمئنم یار می آید آنکه دلت پیشش گروگان شد


علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۱۴ ۰ ۰ ۲۲۳

علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۱۴ ۰ ۰ ۲۲۳


دریای شوکتی که به دنیای باور است
از منتهای عشق مصفای مادر است
آن عطر بی بدیل که بر تارک گل است
یک قطره از حضور مطلای مادر است
در واژگان کلام محبت شنیده ای
این نام زیب زیور زیبای مادر است
آن در عصمتی که به عالم نشانه است
از غمزه ی نگاه وتمنای مادر است
عشقی که جملگان به پناهش قدم زنند
از سایه سار مقدم زیبای مادر است
آن جنتی که جمله زنامش قلم زنند
در زیر گام ها وقدم های مادر است
ناظم به قصد حرمت مادر بگو به بانگ
آری بهشت زیر قدم های مادر است


علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۰۶ ۰ ۰ ۲۳۴

علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۰۶ ۰ ۰ ۲۳۴


خدایا چرااینچنین بی کسم
بدینسان گرفتار هرناکسم
خدایا چرا زندگی بی وفاست
خدایا چراراه بی انتهاست
چراهر کسی بی وفایی کند
زند لاف و مردم نمایی کند
چرامردم این زمان دشمنند
چرادشمنان دل به هم می دهند
دل ماچرا ای خدا بی ریاست
چرایارومحبوب مابی وفاست
چرامردی مردمان گم شده
چراباده عاشقان خم شده
چراخم شود هرکمرزیر بار
چراعشق افتاده یک سو کنار
چرادلها کویر بی گیاه است
چرامهرومحبت ها گناه است
چرادرشهرکولی بی غذاماند
غزلهای دلم بی محتوا ماند
چرامردم به فکر خویش خویشند
همه سوهان این دلهای ریشند
دگر همسایه آزاری خطانیست
دگرخوبی عزیزان راسزانیست
چرابمب واتم درسفره ماست
همیشه رنج وغم درچهره ماست
چرالیلی وشان شاداب وشادند
یتیمان گو چرادراضطرابند
چراعشاق دربند محبت
چرامعشوقه درسرفصل صحبت
جوابی گو برای این سوالم
چرا اینقدر در فکروخیالم
چرامجنون صفت مست جنونم
چه سازم باغم در دل فزونم
بسوزد گوچرااین استخوانم
چراازغصه بند آید زبانم
چراغمخواروهمرازی دگرنیست
به دل جز غم چراسازی دگرنیست
چرانامادری ها اهل شرند
چرااین مردمان مانند ببرند
چراهرسوجوانی اوفتاده
یکی فرزند دربرزن نهاده
چراهرسوجوانان گرفتار
همیشه غرق درفکرندوبیکار
یکی گوید که خرج ازدخل بیش است
یکی گوید دلم هم ریش ریش است
یکی گوید فلانی شوهرم مرد
یکی گوید جوانم زهروسم خورد
طبیبان ازچه دل رحمی ندارند
دگر فکر دل زخمی ندارند
فقط درفکرجیب و در زر و زور
فقط درفکر آن شبهای دیجور
چرا غم دردرونم لانه کرده
چراموی مرا غم شانه کرده
پسرها مثل دخترها  و بس  زشت
دگر درقبر نگذارد کسی خشت
چراقصرمحبت واژگون است
حسین(ع) توچرادرتشت خون است
چرا دست دعا خالی خالی ست
ظهور حضرتت گویی خیالی ست
چرا آنروز موعودت نیامد
چرا مهدی(عج) مسعودت نیامد
چرا(ناظم) سخن با درد گوید
غزلهایی همیشه سرد گوید


علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۲۵ ۰ ۰ ۲۳۷

علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۲۵ ۰ ۰ ۲۳۷


حالی  بپرس  از  دل پر دردم     ای نگار
من  ماندم  وغم تو واین  درد ماندگار
یارا بیا زسرمهر و وفایت در این زمان
درد مرا کن التیام و به قلبم شرر نبار
ای آشنای این دل غمگین وغمزده
یاری نمی کنی  مرا تو دراین روز وروزگار
رحمی به حال بی کسی این دلم نما
از قلب پر زغصه ام اندوه واگذار
ناز از وفا تو کم کن وبرمن نظر نما
اینجا ز لطف توست که ماندم دراین قرار
نور دوچشم تار منی ای تو نازنین
هستی تمام هستی ام ای عشق ماندگار
جانم به لب رسیده به کویم بیا دمی
یک بار باز بر سر دیده قدم گذار
راه دلم نبسته ام به تو در باز کن بیا
ناظم تو باب عشق گشا دروفای یار


علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۲۳ ۰ ۰ ۲۰۹

علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۲۳ ۰ ۰ ۲۰۹


خاک در تو نازنین سرمه چشم تارمن
یادتو ای نگارمن صبر من وقرار من
روی به سوی کوی تو کنم زبهر عافیت
ای همه عمر من مکن ریش دل فگار من
لعل لبت چو جام می،  نوشم ویک نفس چنین
همی بگویم ازوفا بمان تو درکنار من
کاش نمی شد اینچنین خسته وزار ودل غمین
راه نشین کوی تو این دل بی قرار من
یا تو بخوانم ازادب یا که نگو برو برو
مرو زپیش چشم من دلبر غمگسار من
یکدل ویک زبان شوم با تو اگر بخوانی ام
ای که امید من به توست خوبترین بهار من
(ناظم) دل غمین بگو نظم به شعر پارسی
شعر نگار  می شود باعث افتخار من


علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۱۹ ۰ ۰ ۲۴۰

علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۱۹ ۰ ۰ ۲۴۰


مقیم کوی توام ای نگار فرزانه
هوا هوای دل است وغمی غریبانه
دراین سرم بنگر شور وحال سرمستی
یکی دوجرعه بده می زجام وپیمانه
اسیر هجر توام پس بیا ورحمی کن
یگانه ی گل من ای عزیز فرزانه
ترحمی بنما میهمان خوان توایم
امید مابه تو وآن عطای شاهانه
لطافت تو اگر بادلم شود همراه
لهیب می زند عشقم به شمع وپروانه
همیشه با غم عشقت دلم بود مانوس
زدم تفالی آمد بیا به میخانه
ازاین قدوم تو جانا قرار می گیرد
دل از حضور تو درمجلس کریمانه
هر آنچه گفتم وگویم حقیقت محض است
به خط ونامه(ناظم)به شعر وافسانه


علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۱۶ ۰ ۰ ۲۳۳

علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۱۶ ۰ ۰ ۲۳۳


از سرنوشت خویش در آزار بوده ام
عاشق ولی رها رغم یار بوده ام
شب‌های من همه طی شد به بی کسی
لیکن رهین عشق وغم یار بوده ام
روزم به شام حسرت لبخند ماند وبس
یا همنشین این دل غمبار بوده ام
فردای من چه می شود از این همه خیال
رسوا شوم اگر که عشق خریدار بوده ام
ناگه به آسمان خیالم وزید عشق
ضمناً به طعنه گفت که ناچار بوده ام
صاحب کرامتی به دلم پا نهاد و گفت
آصف بیا که بهر تو من یار بوده ام
یاران به لحظه ای به دلم عشق جان گرفت
نالید دل که بی تو گرفتار بوده ام
روزم بسی زحضورت صفا گرفت
از لحظه ای که با تو به گفتار بوده ام
یارا بمان تو کنارم بسی که چون
ظلمت زده به لحظه دیدار بوده ام
خندان شود دلم زوصال تو ای حبیب
من (ناظمم)که عشق خریدار بوده ام
وای از فراق و هجر تو ای یوسف غریب
یعقوب بی کسم که دل افگار بوده ام


علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۰۷ ۰ ۰ ۲۶۳

علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۰۷ ۰ ۰ ۲۶۳



حال مایاران زشورعاشقی مجنون زعشق
روح ماازجنس عشق وجسم مامشحون زعشق
سهم ماازبوستان معرفت انبوه شورعاشقی
یافزونی ازغم دلدادگی مدیون زعشق
یادمان باشد، لطافت را، شرف را، عشق را
حاصل دلبستگی های درون مرهون زعشق
نیست درخاطر بجز عشق وغم هجران ووصل
ازتب وتاب فراق ولاجرم مصون زعشق
نرگس چشم من امشب نوحه خوان دلبر است
نغمه ها می سازد ازاین نای دل موزون زعشق
ازدلستان مروت وام ها دارد دلم
هردم ازاندیشه ام پیداست این مکنون زعشق
ظاهرا باعشق هوخوکرده ام بنگرکه من
آسمانی گشته ام هستم بسی مفتون زعشق
میل کوی یاردارم باده نابم دهید
یکدم از آن ساغر مشکل گشا معجون زعشق
یارب ازاین لطف بی حدت که ما را شد نصیب
تابه کی گویم سپاس حضرتت ممنون زعشق

ناظما،افسون عشقت چون به جانت زد شرر

یابنوش این زهررا یاشعرگو مضمون زعشق


علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۰۳ ۰ ۰ ۲۲۲

علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۰۳ ۰ ۰ ۲۲۲


۱ ۲

شعرهای علیرضا ناظمی

اشعار و سروده های پارسی شاعر علیرضا ناظمی(ناظم)