تایتل قالب


۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نگار» ثبت شده است

این خانه که  امید دل و روضه جان است
چشمم به درش مانده به امید جهان است

از تاج درش ریخته بر کوچه ،چه عطری
سبزی  گل مشربه اش ورد زبان است

برده است به تاراج همه عقل وحواسم
بانوی عزیزی که در این ملک نهان است

از زمزمه عطر حضورش که ،چه داند؟
خورشید بلنداست که در چشم عیان است

وز لعل لبش هرچه بگویم به گزافه است
تفسیر در این مرتبه خود نقص بیان است

از حال دل ماه پریچهره در این کوی
سرتا سر این شهر به چشمی نگران است

ما را به سرکوی تو جانا که دهد راه
جز حضرت ارباب، که آگاه زمان است

امید که این تحفه ناچیز زیاران بپذیری
از رشته مهری که در این کلک وزبان است


علیرضا ناظمی ۹۹-۱-۲۵ ۰ ۰ ۱۵۳

علیرضا ناظمی ۹۹-۱-۲۵ ۰ ۰ ۱۵۳


حالی  بپرس  از  دل پر دردم     ای نگار
من  ماندم  وغم تو واین  درد ماندگار
یارا بیا زسرمهر و وفایت در این زمان
درد مرا کن التیام و به قلبم شرر نبار
ای آشنای این دل غمگین وغمزده
یاری نمی کنی  مرا تو دراین روز وروزگار
رحمی به حال بی کسی این دلم نما
از قلب پر زغصه ام اندوه واگذار
ناز از وفا تو کم کن وبرمن نظر نما
اینجا ز لطف توست که ماندم دراین قرار
نور دوچشم تار منی ای تو نازنین
هستی تمام هستی ام ای عشق ماندگار
جانم به لب رسیده به کویم بیا دمی
یک بار باز بر سر دیده قدم گذار
راه دلم نبسته ام به تو در باز کن بیا
ناظم تو باب عشق گشا دروفای یار


علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۲۳ ۰ ۰ ۲۰۹

علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۲۳ ۰ ۰ ۲۰۹


حال دلم عوض شده با بودنت نگار
ای مهربانترین گل عشقی به دل بکار
فصل خزان شده به تمنای یک نگاه
باران بزن تو باز هم ابری شو وببار
اینجا حریم دل شده آماده حضور
ای نازنین من  به دو چشم قدم گذار
وز مقدم تو درد ومحن رفت وبی اثر
اندوه وغصه از دلم افتاده درکنار
باعشق روی ماه تو ای نازنین من
یک کاروان دل است به عشق تو بی‌قرار
باحظ حضرتت به تنعم نشست دل
وز حظ مقدمت به تماشاست جان نثار
اینجاست یک جهان که به پابوس ت ای عزیز
تعظیم می کنند که بر سرتو پاگذار
سنگ صبور تو منم ای در دو دیده ام
در قلب جای توست ، فرودآ  تو شهریار


علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۲۲ ۱ ۰ ۲۲۹

علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۲۲ ۱ ۰ ۲۲۹


خاک در تو نازنین سرمه چشم تارمن
یادتو ای نگارمن صبر من وقرار من
روی به سوی کوی تو کنم زبهر عافیت
ای همه عمر من مکن ریش دل فگار من
لعل لبت چو جام می،  نوشم ویک نفس چنین
همی بگویم ازوفا بمان تو درکنار من
کاش نمی شد اینچنین خسته وزار ودل غمین
راه نشین کوی تو این دل بی قرار من
یا تو بخوانم ازادب یا که نگو برو برو
مرو زپیش چشم من دلبر غمگسار من
یکدل ویک زبان شوم با تو اگر بخوانی ام
ای که امید من به توست خوبترین بهار من
(ناظم) دل غمین بگو نظم به شعر پارسی
شعر نگار  می شود باعث افتخار من


علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۱۹ ۰ ۰ ۲۴۰

علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۱۹ ۰ ۰ ۲۴۰


جام من ازفراق تو، لبالب ازشراب غم
وز قدح فراق تو، دل شده بس خراب غم
ای تو نگار نازنین ،رفتی واز غمت چنین
دیده پر آب می کند، عاشقت از گلاب غم
محمل ما دراین بهار، بی تو خزان بی بر است
انجمن از نبودنت ،مملو پیچ وتاب غم
زرفتنت دلم شکست، دوچشم درغمت نشست
ودیده نیز چون دلم ،گریست در صواب غم
چه گویم ازغم فراق، که بر دلم نهاده داغ
یاد تو میکند دل از، خواندن شعر ناب غم
اگر تو رفتی ازبرم، به قاب سینه جای توست
نگه به عکس تو مرا، رهاند از عذاب غم


علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۱۶ ۰ ۰ ۲۰۸

علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۱۶ ۰ ۰ ۲۰۸


مقیم کوی توام ای نگار فرزانه
هوا هوای دل است وغمی غریبانه
دراین سرم بنگر شور وحال سرمستی
یکی دوجرعه بده می زجام وپیمانه
اسیر هجر توام پس بیا ورحمی کن
یگانه ی گل من ای عزیز فرزانه
ترحمی بنما میهمان خوان توایم
امید مابه تو وآن عطای شاهانه
لطافت تو اگر بادلم شود همراه
لهیب می زند عشقم به شمع وپروانه
همیشه با غم عشقت دلم بود مانوس
زدم تفالی آمد بیا به میخانه
ازاین قدوم تو جانا قرار می گیرد
دل از حضور تو درمجلس کریمانه
هر آنچه گفتم وگویم حقیقت محض است
به خط ونامه(ناظم)به شعر وافسانه


علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۱۶ ۰ ۰ ۲۳۳

علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۱۶ ۰ ۰ ۲۳۳


زکوی اهل دل صبا، بیار بویی ازبهار
عوض کن این هوای دی، صفابده به بیشه زار
یلی زن این حضور را ، به بانگ شادمانه ای
لهیب زن به عاشقان، ازاین زمان ناگوار
نبیذی ازخم می ات، بریز درسبوی یار
یقین که اهل دل شود، ازاین خم آن نگار، یار
بهار را عطا نما به آن نگار و گو به او
رها کن اضطراب را دراین شرار غمگسار
میسر است بهراو چوخانقاه عاشقی
ضیافتی بپاکن وبیاردوست درکنار
حریم دل پناه اوست، بخوانش ازادب که او
ادا کند جواب ما دراین حضور ماندگار
مکن شکایتی زدل که آستان حضرتش
نگاهدار آبروست به ملک شاه وشهریار
دلش زغم تهی کن وبگو به چشم عافیت
امید ده به جسم و جان بیاچوابرشونبار
یگانه همیشه ام ، بهار، عشق، آرزو
ظهورکن به چشم ما دراین زمان وروزگار
گواه عشق من تویی توبهترین ترانه ام
مهاجرم فدایی ام بخوان مرادراین شعار
لطیف گفتمت سخن کلام عاشقی ببین
یکایک این حقایق است به اختصار وافتخار
من وحکایتی چنین ندیده کس که عاشقی
(ناظم)عشق می شود دراین سرای زرنگار

 


علیرضا ناظمی ۹۸-۷-۱۳ ۰ ۰ ۱۴۲

علیرضا ناظمی ۹۸-۷-۱۳ ۰ ۰ ۱۴۲


شعرهای علیرضا ناظمی

اشعار و سروده های پارسی شاعر علیرضا ناظمی(ناظم)