تایتل قالب


۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «هجران» ثبت شده است

آنقدر در کوی تو حیران وسرگردان شوم
در غم هجران تو در خون خود غلطان شوم
همچو مجنون مسلکان در کوی تو مسکن کنم
یا برای وصل تو ای یار در زندان شوم
ای که عشقت از ازل با هستیم پیوند خورد
گو چگونه درد هجرت را کنون درمان شوم
در دو چشمم نازنینا جستجو کن اشک را 

چون توانم‌نازنین در هجر تو خندان شوم

کی توانم در دلت  ای دلبر ای  زیبای من
ساعتی را جای گیرم اندر آن مهمان شوم


علیرضا ناظمی ۹۸-۱۱-۱۰ ۰ ۰ ۴۳۰

علیرضا ناظمی ۹۸-۱۱-۱۰ ۰ ۰ ۴۳۰


چه شبها که بی تو سحر می شود خوب  من
ودل درپی ات  دربدر می شود خوب من
چه شبها که تا صبح کابوس وحشت ببینم همی
وبرصورتم گونه تر می شود خوب  من
دلم خوش که در سرخوشی غوطه ور گشته ای
ومن هم به غم غوطه ور می شوم خوب من
شب وروز گم کرده ام وقت را
وبی تو دلم پرشرر می شود خوب من
زهجران  به سر خاک غم می کنم بازهم
زداغت چه خاکم  به سرمی شود خوب من
ببین عشق تو شاعرم کرده با شعر هم
همه حرف ها ساده تر  می شود خوب
غزلهای من درد دلهای من با تواست
وابیات ها هم خبر می شود خوب من
نه درچشم خوابی برایم نه آرام در سر
که عشقت به سر شور سرمی شود خوب من
بخوان شعر ودفتر تو بگشا ببین عاشقی را
که شب بی تو سر می شود خوب من
فراموش منما تورا آنچه گفتم زهجران
که بی تو دلم نوحه گر می شود خوب من
بیا ساعتی توقدم نه به چشمم که اینجا
دقایق بدون تو دارد هدر می شود خوب من


علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۱۷ ۰ ۰ ۱۹۹

علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۱۷ ۰ ۰ ۱۹۹


بیادت هستم واین شعر گفتن ها بهانه ست
غزل گفتن فقط یک گوشه از این حرفهای عاشقانه ست
دلم بدجور می گیرد چواز تو دور ومهجورم
بخوان حال دلم بنگر که اینها ناله هایی شاعرانه است
زدرد دوریت از چشم خونبارم شب وروزم
وازهجران وغربت شام تارم چون فسانه ست
غزلهایم همه مملو زدرد وغربت وعزلت
واشعارم همه مرثیه هایی غمگنانه ست
سپاهانی ام وعشق وطن دارم چه فرقی می کند من را
که شهرم اردبیل وفارس ، قم یاهگمتانه ست
درآشوبم و بد جوراین  دلم گیر است می دانی
واین دلتنگی من خاطراتی کودکانه ست
شراب ومستی  ازجام تودارم من
واین مجنونی عشق تو رویای شبانه ست
دلم می خواهد از تو دوریم پایان پذیرد زود زود اما
برای استجابت شرط آن هم یک دعای مادرانه ست
سخنهایم تو باور کن ،غمم پایان پذیرد باز  واین
هجران وغمگینی غمی ناباورانه ست
میسر گرنشد وصل وغمین گر  مانده دل اینجا
نخور غم ای دل عاشق که این رسم زمانه ست
دعاهایم همه گردید اجابت موسم وصلت رسد بشنو
که در هرگوشه ازلطف خدایت صد نشانه ست
به کویت من بیایم با  دو صد شور وشعف از نو
چه حالی هست  دراین ره که دل سویش روانه ست


علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۱۶ ۰ ۰ ۲۲۸

علیرضا ناظمی ۹۸-۸-۱۶ ۰ ۰ ۲۲۸


شعرهای علیرضا ناظمی

اشعار و سروده های پارسی شاعر علیرضا ناظمی(ناظم)