تایتل قالب


۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «واژه» ثبت شده است

تقدیم به دکتر آریا پور فریاد شهرویی

نه ترس از باد و طوفان است
نه ترس از زوزه های
                  بد شگالان است
زمین هرچند ناهموار
           وتاریک است
                   ولغزان است
ولیکن
    محتسب
        ناظر به
                  گردان است
خدا ؛خود یک تنه افسار دار
                چرخ گردان است
    گلو گیر تمام
                    نامرادان است
صبوری پیشه کن
              بر غصه هایت
                 صبر درمان است
سپهر وکهکشان
                     باشد ثنا گویت
همه اهل ادب
              خودنکته خوان
                  از  کلک جادویت
          مسیرت گرچه ناهموار
   دعای مادرت
              پشت سرت سردار
     قوی باش وتو
            محکم تر قدم بردار
   گذر کن از شرورانزوا
                از تکیه بر دیوار
  به زانو دست گیرو
       بازهم برخیز  پرتکرار
غمین هرگز نشو از
                        کلک اسکندر
که می کوبد بسیط علم را
                   بیهوده پشت در
تو خود فریادها هستی
         در این گیتی خیر وشر
  ودانش وامدار توست
             ای فرشید مهر اختر
سما در زیر پایت
                      سر فرود آرد
خدا در جان خلقش
        بی گمان مهرتو را آرد
شکوه تو نهال علم در
                اندیشه می کارد
ادب هم وامدار
                    واژه های توست
وشعر انگیزه اش
                از غصه های توست
خدا هم لحظه لحظه
       ضامن اندیشه های توست
همی آهسته هم آرام
                           قدم بردار
ادیب  بی ریا
                   ای آریا، سردار
ودست حق بهمراهت
           نترس از گفته اغیار

#علیرضا-ناظمی


علیرضا ناظمی ۹۹-۱-۲۹ ۰ ۰ ۱۴۰

علیرضا ناظمی ۹۹-۱-۲۹ ۰ ۰ ۱۴۰


۱
زخم ها

زخم های من آدم حسابی اند
صبح، دستهای برهنه شان را
در تلفظ صورتیِ ماه، آب می کشند

پینه هایشان  چند مقداری است
یعنی از بس که پینه اند،
میان ویرگول چالش بشور/با شعورند
اندامشان روی فرم است
وساختارشان در تناسب متن/
با روحیه ی زنانه ی من می سازد

زخم های من عمیق اند
با چارچوب حجاب در نظام خیسی
دست و دامن خشک اند/خشک
زخم های فانتزی ام دهان ریختن شان را
نقاب زده اند/تا هوا بی تهویه محتوا
در بینامتن سوراخ شان امنیت استعاره را
شخصی نکند...

زخم هایم راه می روند
در سبک های باروک
لابه لای آدم ها
و از پنجره های عینی خانه ها
به شعاع آفتاب بهار
دلبستگی لفظی دارند..

گفتم«خانه ها»و ماهیت خاکستری اشیا
به کدورت «خانه تکانی»ام گریست
گفتم «گریست»/به عرض ممتد دو زخم
پرنده ای افتاد

پرنده افتادگی سنتی است که
به روزهای قفس می آید
اینرا کبیسه ای که چهارصد و چند روز
می شد /گفت..

زخم هایم را دوست دارم،
وقتی چنارها در خواب می میرند،
می توانم به شخصیت عمیق زنانه شان
دامن فرضی عید را کوک بزنم

کسی با اضطراب من خویشاوند نیست
شاید بتوانم با لباس مبدل،
زخم هایم را در سطح شهر
جابه جا کنم...

۲

سورِ بز

دهان به دهان/
تنفس شهررا بلند می کنم
بلند/از ذرات مشوش بزهای گر
که دارند با پوست های سور/سوربز،
درسطرهای کوتاه شهر/ بلند می شوند..
ذرات بز ،عمیق اند
در عکس های تن به تن ،از لای دنده ها
رادیوگرافی می شوند..
یک گله از بز را درهوای تازه در
خلط سینه ام /سرفه کن..
بپاش سلول های گند اعصاب را،
در بیمارستان های سَرَم..
ببین از اندام دهانی ام /خون دارد
ادامه ی غروب را تا،
اتاق های بستری در صدای خنده ام،
پخش می کند...
ببین از ساق های مچاله ی شلوار شب،
یک دسته کلاغ ،می ریزند  روی کاشی ها..
تریبون های مداوم شهر،
از گوش های من درد می کنند

می خواهند برای این شیوع که
از دمادم صبح غلیظ تر است،
بزهای گلوی مرا اهلی کنند..

دارند برای دوشیدن شان،
با انتشار صدای گرگ ،طحال مرا
پاره می کنند
از سهام تعفن شهری ،بیرون پریده ام
عصب های این نظام ابری اند
و من فکر می کنم ،باران اگر به
گورهای دسته جمعی پناهندگی ندهد،
اتاق های بز از سور خالی می شوند
و در رگ های این بیمارستان که
از دیروز دارد روی سطح شهر می دود،
سگ های مریض/
عوعوی غمگینی را
خواهند ریخت....

۳

حروف

صدایم کن/
در کوچه های عمودی ماه،
بِایست به ارتفاع افقی نور،

نگاه کن به کارخانه ی  انگشتان
فرضی ام ،که در طول چرخ ها/
از دنده هایم می شکنند..

اینجا هیچ نوری به مخیله ی
کرم ها ،نمی خندد
و گوشت رابطه ی شرعی پوست است/
که از رو نمی رود..
به درختی تصور شو،
که از دهان زنی به پرندگی باکره ها،
سلام می کند..
صدایم کن،
در سی و چند انگشت و دوماه،
از حاملگی حروف/
تا پشیزی مفت ،در سرازیری کلمه ها
را ،با خون و چربی و عصب ،
به انهدام سایه ها ببرم..

(همیشه خطی که از رودها آویزان است،
خیس نیست و در ثبت احوال آشنایی ام،
پلی که از آب می گذرد/
به دستهای من نخواهد رسید)
اینرا زنی گفت که پوست روانی
انگشتانش را درهماغوشی کف و آب
به تشت می سپرد...

من دارم برای جغدهایی که در
فوریت پزشکی شماره ها/
اشغال می شوند،
خرابه می کشم..
دارم با عینک استکانی ام که لای
پلک های من قهوه پاشیده ،برای مدنیت
این شهری که فلج است/پا می دهم

پا می دهم به نیم تنه ی آدمها،
و از صدای افتادن سر/به سینه سکوت ،
حرف می کشم..
حروف مگر چند خروس بی محل نبود
که دیشب در تورم کارگری ام از بیخ
بریده شد؟؟
حروف مگر آن زائده ی بی خاصیت در
جماعت مردانگی نبود که در شرمگاه صداها،
ختنه شد؟!
صدایم کن در این آسم خفیف،
که از روادید ماه،
هنوز رگه های پلنگ در گردن مادگی ام،
می پرد..
من هنوز به ضخامت درختی که
در سرم بلند می شود/
پستان هایم از حروف پر است..
می خواهم برای تمام صداهای این
ترانه ی یتیم/مادری کنم...

نقداشعار بانودکتر رویا مولا خواه

#از آنجا که در بکارگیری واژه ها آشنایی زدایی خاصی وجود دارد درروایت های حاصله از این کاربرد هم هماهنگی وجود دارد وهم همگی آنها فضای ذهنی مخاطب را به چالشی درک محور فرا می خواند که این امرثمره نگاه گهگاه عینیت گرایانه وگهگهاه ذهنیت گرایانه شاعر است.

#وجود استعاره ها در شعر مشهود است وبا نگاهی به جهان بینی واندیشه شناسی شاعر،ایشان   نه علم زده محض است و نه شعر زده محض بلکه تخصص را با علم اکتسابی و قریحه ذاتی خویش همراه دارد با نگاهی نو اندیشانه ،اعتراضی وانتقاد گونه به زن جامعه خویش.

#هم فرمی خاصی در واژه ها دیده می شود که کمک شایانی به موسیقی پذیری شعر نموده است

#شاعر در یک فرم انتقادی،اعتراضی به بیان بیوگرافی غم آلوده زن گذشته ،حال وفردای جامعه خویش می پردازد و بارمز گزاری خاص موضوع روایت خود را پیش می برد.

#محتوا وفرم درشعر حفظ شده وانسجام کاربرد واژه های غیر معمول را نیز در شعر به حد اعلا رعایت کرده وگرچه بازتاب این استفاده غیر معمول بدیع است اما آسیبی به روند ساختار شعر وارد ننموده و باعث زیبایی شعر شده است.

#در نگرش ذهنی شاعر تمایز بین یکپارچگی تلفیقی وتکرار حلقه وار واژه به واژه در آغاز وانتها با حفظ شکل ومحتوا عینیت دارد وشاعر محترم توانسته است بطور کامل پیام شاعرانه خویش را به مخاطب انتقال دهد.
#شاعر معنا گرا به محتوا و فرم تصویر ذهنی خویش نگاه داشته و خارج از فضای ذهنی زنانه اندیشی اش خواسته است تاپوی تفکر نگاه خاص مرد امروزی به زن جامعه خویش را بشکند و از وی وجامعه بخواهد نگاهی نو اندیشانه به این مخلوق خدا داشته باشند
با احترام
و آرزوی موفقیت برای بانو دکتر رویامولا خواه
علیرضا ناظمی


علیرضا ناظمی ۹۹-۱-۲۷ ۰ ۰ ۱۴۵

علیرضا ناظمی ۹۹-۱-۲۷ ۰ ۰ ۱۴۵


می دوم در هوای دلتنگی
تا ته کوچه های دلتنگی
حال من را کسی نمی داند
خارج از ماجرای دلتنگی
خلوتی با تو باتو می خواهم
بهر وا گویه های دلتنگی
گرچه آرامشی ندارد دل
می دهم دل به  پای دلتنگی
دل من می رودبه ساحل تا
دل سپارم به جای دلتنگی
زخمی از هر شراره ام اما
شاعرم با نوای دلتنگی
پای از سر نمی شناسم
می روم تاسرای  دلتنگی
سر دهم در ره شهادت عشق
سربه پای خدای دلتنگی
از خمار شراب بیزارم
نوشم از باده های دلتنگی
دلسپردن چقدر تاوان داشت
می دهم جان برای دلتنگی
عاشق حس ناب دیدارم
در دل باغ های دلتنگی
ماجرای کمند زلف تو شد
بند ولبخند پای  دلتنگی
چقدر حس تازه ای دارد
رویش لاله های دلتنگی
در نمازم قنوت میگیرم
بهر یک ربنای دلتنگی
در هجا واج واج می سازم
واژه آشنای دلتنگی
من زدریا دلان بی باکم
منم آن ناخدای دلتنگی
دل تنگم چقدر تنگ شده
تنگ آغوش های  دلتنگی
می نویسم برای توبیتی
شعراز واژه های  دلتنگی
بوی عطرت هنوز می آید
وسط لحظه های دلتنگی
میرسم تا به تو زبانم بند
آید از آن صدای دلتنگی
بی گمان حس تازه ای دارد
همه ی آیه های دلتنگی
سفری داشتم به چشمانت
کوچ درلحظه های دلتنگی
دل تنگم بگو چه می خواهی
غیر آن هوی وهای دلتنگی
یک بغل حس تازه می خواهم
حس نام آشنای دلتنگی
گام ها را قدم قدم بردار
بدوم پا به پای دلتنگی
شاعر کوچه های مهتابم
در غم روشنای دلتنگی
 


علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۲۰ ۰ ۰ ۲۲۱

علیرضا ناظمی ۹۸-۹-۲۰ ۰ ۰ ۲۲۱


شعرهای علیرضا ناظمی

اشعار و سروده های پارسی شاعر علیرضا ناظمی(ناظم)