شامِ غریبی که با خودش

ضجه‌ی هزاران فریاد آورد…

این بار

پیامبرِشهادت، زنی است

که رسول واژگان عدالت‌طلبی است

و راز کلماتش را

می‌توان

در ردخون برادرانش جست

کجاوه

برای او

از اندوه دشت بلا سنگین‌تر است

و اوست

تجلی قرآنی گشوده

که آیه‌آیه‌هایش را

رسالت علوی‌اش

با چشمانی سرخ رجز می‌خواند

زینب،

روح عبادتِ ایستاده در آینه‌های صبر است!

بانوی خیمه‌های آتش‌گرفته!

و کلامش،

نای جانفشان شعله‌ی شمعی است

در بدنه‌ی دیوار تاریک تاریخ…

تا هر شکوه پوشالیِ دشمنِ اقتدار قرآن را

تا مرز سقوطی ابدی پیش ببرد

هر شب، در کوچه‌های شام،

در فقدان عدالت،

یک زن

اسیر است

زنی که

عرش،پشت پلک‌های بسته‌اش نماز می‌خواند

وجهانی از پرتو نامش آزادی رافهمید

او

“زینب”است:

ذخیره‌ی تمام حرف‌های ناتمام علی(ع)

و فرات ادامه‌ی حسین(ع)…

که حتی شهادت

و اسارت هم

در نگاه او

تعبیری شد سلیم

از تسلیم در برابر معبود،

که جز زیبایی چیزی نبیند

#علیرضا_ناظمی

2

برچسب گذاری شده در: