ایستاده ام به تماشا
برش های خاکستری صدایت را
در صفی طولانی از
عقربه ی پلک های دوان دوانم
درست حالا که ابرها
دریغ می کنند سایه ی خود را
از عابران کوچه های شهریور
و پاییز جامه دران شکوه
رستاخیز مهر توست
از پنجره ی قطار
پلک های مسافران غمگین را نظاره کن
به ایستگاه آخر رسیده امیدشان
و تو هنوز
پیاده نشده ای
مقصد همین نزدیکی ست…
#علیرضا_ناظمی
نمایش دیدگاه ها