من هر صبح با خیال دلبرانه تو
از خواب بیدار می شوم
به گل های رازقی پشت پنجره نگاه می کنم
برای آمدنت کوچه را آب پاشی می کنم
به لباسم عطر دلخواهت را می زنم
تو را در هوای کوچه نفس می کشم
و تا شب روی دار قالی تو را زمزمه می کنم
با هر رجی که می بافم شعر می گویم
عکس تو را در چشمهایم قاب می گیرم
دلم را محکم به نفس هایت گره می زنم
و بعد ، با خیال همین تکرار های هر روزه
به دفترم شب بخیر می گویم
تو را بو می کنم
و در خواب با تو در خیابان قدم می زنم
با خیالی لبریز آرامش…
#علیرضا_ناظمی
نمایش دیدگاه ها