من در رصد چشمان تو

آیه آیه

زیبایی می بینم

جایی آنسوی نگاه

آنسوی بیداری

آنسوی عشق

که واژه ها درد را زمزمه می کنند

پرستو به لانه بر می گردد

من به کوچه شما

شعرهایت به دفترم

واژه ها به دلتنگی

دلتنگی به سینه ها

و چنگ می زنند

تازش این ثانیه ها

به کالبد اندیشه ام

و زخم این خیزش

تازیانه ای ست از دست باد

که رشحه ، به تن چکامه های

  مهربانی می اندازد

دارم به رعد آتشین

آخرین نگاهِ لبریز مهر تو

عمیق می شوم

و برقی که خرمن اشتیاق

و خاطر خواهی های مرا

به بارشی بهاری حیات بخشید

#علیرضا _ناظمی

2

برچسب گذاری شده در: