یادت باشد خزان را

تو بهانه بودی

لبخند زدی

شاخه ها لرزیدند

و از دهان باد

بوسه ها افتادند

تو اخم کردی

ابرها باریدند

و از گوشه ی

غمزه ی نگاه تو

پاییز سرد شد

من به خود پیچیدم

مهر خاطره شد

اجاق دلمان گرم شد

موج موهایت رها در شهر

جیغِ قرمزِ چراغ ها شد

دلم بنفش پوشید

دستانم سبز شد

وهنوز بوی عطر نفس های تو

 نیمه شب ها حوالی

 خماری چشمهایم

 قرار عاشقانه ای دارند

با باران پلک های برگ ریز من

#علیرضا_ناظمی

3

برچسب گذاری شده در: