چشم نوازی
شبیه اساطیری گل های وحشی
که در دل شب
چون شب بوها
هشیار می دارند شامه ها را
ودل انگیزی
شبیه درخت های انار
که دل از رهگذران می برند
به برق نگاهی
وشیدا می کنند آشفته حالان را
به غمزه ای تصرف
شبیهی به شاتوت
غلبه می کنی بر ذائقه
وبه دور از هرشهوت، لبی
جامی مستی می ریزی درکام ها
باده می دهی عاشقان را
واز فشردن لبها بوسه می گیری
خون افشان
مقرر کرده ای من باشم
درسینه کش روزگار خاطر خواهی
با قلبی از هیجان بیرون زده
تا درآوری مرا از اختفای چندین ساله ام
به بشارت گامی درباران
وقتی آواز می خوانند
ماهی ها در کشاله ی رود
شنیده ام خبرهای خوشی درراه است
که ختم بخیر می کند
هوای آبادی را
قصه ای که
خبر از آمدن تو دارد
با لباس برفی
و دستهایی گرم که به سمت من دراز است
#علیرضا_ناظمی
نمایش دیدگاه ها