برای بستن ESC را فشار دهید

0 8
1
علیرضا ناظمی
1 دقیقه مطالعه

عهد بسته ایم که بمانیم از روز نخستین دیدار تا آخر آخرش راز دارِ هم برای هم گفتیم: مانند برکه باشیم وماه درآغوش شب وهیچ فاصله ای بین ما نباشد متحد ، یکدل   شبیه شعرهای بهم پیوسته ی بلند شبیه شعر های ناتمام #علیرضا_ناظمی…

0 7
1
علیرضا ناظمی
1 دقیقه مطالعه

دستهای خالی مرا دستهای تو پرمی کند من تازیانه خورده ی روزگارم که اندک نفسی مانده دارم درته گلو از سنت به مدرنیته کوچ کرده ام و بیزارم از حرف های تکراری که علاج هیچ دردی نیستند  منتظر سوت پایانم  تا جشن بگیرم این پیروزی…

0 8
1
علیرضا ناظمی
1 دقیقه مطالعه

تا چند  فاصله تا  چند  اشتیاق  وفراق  و غمان  به  دوش تا  چند مهر  دلبرو دلتنگ عشق او تا  چند روز  وسال تا  چند  ماه  وهفته و تا  چند ساعت و تا  چند ثانیه باشم  ؛ ولی  نباشی و من  بیقرار  تو لبریز  اشکهای مدام …

0 6
3
علیرضا ناظمی
3 دقیقه مطالعه

در پارک در قلمرو دپارتمان نگاه احساس خمودی می کند زنی با سرفه های کوتاه پیاپی ودرد سینه با خس خس های خسته از چرخ بازی روزگار درنگ های بیشمار واین دردوسر وراج لعنتی؛ دَرسر که جز همسایه آزاری “هیچی نیس “ وآغاز جنبشی به…

0 10
2
علیرضا ناظمی
2 دقیقه مطالعه

برتن سپید واژه هایم  برهنگی خاکستری کدری خودنمایی می کند زخمی عمیق و چالاک که تند می دود در رگهایم ولبریز می شود  از حلقم کف خیابان تا جسورانه تر از پیش دستهایم لای ساطور بماند که چیزی نگویم که حرفی نزنم وفاز جدی برندارد…

0 14
2
علیرضا ناظمی
2 دقیقه مطالعه

چایی من وقتی یخ می کند چشمهایم تا بیخ گوشواره ات تیر می کشد تو درجایی آنسوتر از من من درجایی آنسوتر از تو واین مسأله کمی نیست در ساعت‌های مبهم  وقتی که من قرص هایم را فراموش می کنم با ولع اشتیاق تو قورت…