هوس کرده ام درپاییز بمانم به هوای تفألی به دیوان حافظ دوتا چایی با طعم دارچین دسته گل نرگس همیشگی خرمالوهای دستچین شده ی تو مهرماه جانبخش قشنگ وگوشه ی دنج باغ به وقت شاعرانگی کاش می شد اما گریزی نیست از سرما زمستان درراه…
چایی گل محمدی تبسم عاشقانه های مهرت دلگویه هایی از جنس مدرسه حواس پرتی های همیشگی ات سر صف صبحگاه دل پریشانی های تو در زنگ تفریح رجوعت به ابدیت جاودانه ی عشقی که بین ما حکمفرسات اسارت واژه های بکر عاطفه سرد شدن چایی…
آب ،ماهی، ماهی آب چه سنخیتی ست میان این هردو باهم ماهی بدون آب زنده نیست وخیال آب بی حضور ماهی نقش خاطره ای نمی تواند زد درست مثل من وتو ،تو ومن که بی وجود یگدیگر شاهد مرگ عشقیم در رگ هایمان ……
قدم زدن درهوای مطلبوع کوچه ها مطیع درهوای زمستان درست جایی وسط درنگ های بیشمار واژه ها چقدر زیباست وقتی واقعا تنهایی وفریاد رسی نیست برایت جز آغوش شعر هایش #علیرضا_ناظمی 1
فاصله من میان من وتو به قدر همین قند ِ چایی است تو لبخند بزنی جهانم گُر بگیرد ودوشادوش شاعرانه حضورت نگاه هایی رد وبدل شود به قدر همین قند ِ چایی بدون حتی فاصله ای میان من وتو… #علیرضا_ناظمی 1
دورش می گردم چندان که مهربانی در دستهایش گل می دهد #علیرضا_ناظمی 2
چشم درراهم تا بازآمدنت را به شکوه بیکرانه ای آذین ببندم شهر غرق شعف شود وچشم های من از حظ وجودت آلاله بچینند حالا که وقت رویش گل های شمعدانی نزدیک است #علیرضا_ناظمی 2
من آغاز توام درمن دیگری وقتی درچکامه ها عقلانیت سرک می کشد وسایه های سیاه درروشنای سپیدشعرها پا می گذارند هولکی روی سطرها تو نسبتت را با من بگو واز حافظه تاریخ رد شو رد تاریکی رابزن بگذار دیگران حدس بزنند که پیشتر ازاین هم…
حلقه های مهربانی آغوش باز رؤیا ساحت قدسی نگاه تو آرامشی توأمان با حظ تماشایی گیسوان تو رخ در رخ آفتاب شور آمدنت از بیکرانه ها افراشته قامتت در رزم واره دلکش حضورت دستی که به سمت تو دراز است دستی که از من برمی…
خیلی بهم ریخته بودم شبیه چنارها های کنار خیابان که به تن شان رمقی نمانده است یادت آمد ودر دل وجان تسلای خاطر شد بوی فنجان قهوه ی تازه تو اول صبح سلام های بی مانندت به وقت همدلی برای مخاطب خاصی که من بودم…