از دلشوره ها گاهی می پرم از خواب شبیه پرنده ای که آشیانه اش آتش گرفته بعد سهم چشمهایم گریه می شود درهوای دلتنگی وقتی یادت درذهنم آشوب می شود #علیرضا_ناظمی 2
جامانده احساسش در پاییز رازآلود یار ِغار ِ قرارهای عاشقانه ی من به زمستان بگویید دیرتر بیاید… #علیرضا_ناظمی 2
دلتنگ همیم شبیه دو خط موازی دور از هم درامتداد هم وچقدر سخت است میان ما فاصله تا کیلومترهاست آه از دست مجازی آه از دست مجازی #علیرضا_ناظمی 2
نیمکتی غبار گرفته دستهای خالی من پاهای سست شده ام ایستگاهی متروک وبوق قطاری که آرامم نمی کند… #علیرضا_ناظمی 2
افسرده درخیابان های بی سروته را می روم وهیچ ماشینی مرا به مقصد نمی رساند پیام هایم ناقص مخابره می شوند رد تگرگ درکوچه هاست زنانی دالان دار راهند ومن بی مقصد هوار شده ام سر هیجان های ناشی از دلتنگی وبغض حسادت کور کرده…
سرآمدن حوصله پای بیقرار ثانیه هاست حکایت من وقتی بی تاب، پیراهن دلتنگی می پوشم تا استشمام بوی تو در مغزم فوران کند فورا بی آنکه دست بشویم از دقایقی که در نابسمانی روزگار شبها وروزهایم را در هوای تو سرکردم ودریغ از یک لبخند…
چشم انتظاری خیلی ها هم بد نیست می نشینی به او فکر می کنی به لبخندهای همیشگی اش به سور دستان گرمش وبه پهنای صورت اشک می ریزی درست وقتی دلتنگش می شوی واینهمه زیبایی تماما از چشم انتظاری او می آید براستی اینهمه نعمت…
ما خانه ای اجدادی داریم ونسلی هستیم روبه فراموشی رفته گرچه هنوز بوی دود چراغ موشی در ذهنمان متبلور است ودرذهن هزار راز مگو داریم وهزار درد ِ خفته درگلو پارسال از غربت می نالیدیم امسال از عزلت وتنهایی دارد شراب چهل ساله مان را…
اردو زده ایم حوالی آشپزخانه درتنگناهای زمانه ی امروز نگاهم از کاناپه ها برمی گردد سمت تو ازسمت سالن ظرفیت محدود نگاهی مرا به سمت خودش می کشد پرده ها آبستن عمیق عشقی شده اند که بی مهابا در ساختمان جاری ست چراغ شب خواب…
عاجزم فهم ترشی ماجرا را در ملس دلچسبی از جَلد باز کتاب و توأمان شاعرانگیِ ظرفِ ظریفِ وجودت و ای کاش چینه ها سد راهم نبودند… #علیرضا_ناظمی 2