ای ابرها با او مهربانی کنید اینجا همه ی دارایی شاعری درپاییزی ترین شکل ممکن منزل دارد ای پنجره ها براو ببارید واژه واژه های ستودنی مهر را که اوسخت محتاج است به آرامش با چاشنی همدلی وشوق رها شدن از تنهایی #علیرضا_ناظمی 1
برگ ریزان پاییز سکوتی سرشار از آوا ولبخندی نمکین در هزار توی حیاط خانه سوسوی نگاهی لبریز حظ مستی چشمهای من از بوسه بر انارهای ترک خورده و وداعی شیرین با آذر به امید فردایی که بهار درخانه ی مان قرار می گیرد تا من…
درهوای تو راهی خیابان می شوم حتی ؛خیلی دورتر از تو حتی ؛ کیلومترها خیس می شود موهایم درپرت احساست زیر باران ومن حوالی آن نگاه همیشگی پرسه می زنم بدون چتر بی هیچ پرسشی چه باشی چه نباشی دلتنگ تر از همیشه عاشق تر…
وبلند بلند می خندیدی ومن چه ذوق عجیبی داشتم تو از راز کوچه بن بست پرسیدی من گرم پاسخگویی وچقدر حال دلت عوض شد تا بحال اینقدر مستانه تو را ندیده بودم خشنود از امروز امیدوار به آینده آه…ما چه خدای خوبی داریم #علیرضا_ناظمی …
دیوار برلینِ تنهایی را فرو ریختیم وحالا آغوش هاست حکمرانی می کند میان ما برگردیم به همان سالهای گذشته به زندگی بدون مرز #علیرضا_ناظمی 1
زندگی لباس نافرمی بود که برتن تو زار می زد صدای فرو ریختن تو را از عمق وجودم می شنوم واز راست گرد خیابان راهی به سوی تو می یابم مضاعف است دردهای تو از فهم من وعمیق که می شوم سُر می خورم…
چه می کنی با من به وقت ایستادن جلوی آینه پدیدار می کنی دنیایی از زیبایی هارا ومن مثل همیشه جَلد آن چشمهای افسونگرت ولبریز می شوم از فریاد درآن سکوت تماشایی #علیرضا_ناظمی 1
به تو فکر می کنم به طعم قهوه ی حرفهایت به خزیدن نگاهت در من در دنج ترین ساعت شب راس دلخواه مهربانت که من باشم وتو ویک دنیا احساس که درما شعر می تراود #علیرضا_ناظمی 1
نیمکت خالی چشمی که سودای تو را داشت آمدن ،نیامدن ومن که بی حضور تو شبیه پرنده ی بی جفت گوشه ای کز کرده آسمان را نگاه می کنم… #علیرضا_ناظمی 1
امروز دوباره باران بارید من یاد تو افتادم یاد آنکه با من چه کرد چشمانت درآن روز بارانی که هوای تو بدجور دلم را برد وحالا از چشمهای من جز پلک های خیسی نشانی نیست دوباره باران باران باران بارید امروز #علیرضا_ناظمی 1