برای بستن ESC را فشار دهید

0 6
1
علیرضا ناظمی

قفسی دلگیر است بی تو   برایم این شهر صبحگاهان چون پرنده ی دربند ظهرگاهان چون آفتاب در محاق شامگاهان چون اسیر در غربت ایستاده در تماشا شامگاه را درنظاره ام امشب و هر شب شبیه مغروقی در موج وجب به وجب خاطره را راستی…

0 7
1
علیرضا ناظمی

ممنوع بودی برایم مانند همه ی چیزهای خوب دیگر شبیه قند شبیه عطر شبیه حلقه ی طلا شبیه حس یک همراهی شبیه … شبیه نکته های توضیح المسائل وحالا من به حس گناه نابخشوده ای مکرر ؛ با خودم درگیرم : که این رسم مسلمانی…

0 7
1
علیرضا ناظمی

می آیم از دل ستاره ها سربه زیر با قامتی افراشته و کوله باری از ستاره به دوش تا کهکشانی از مهر پیشکش نگاهت کنم وقتی به قاب چشمان من زل می زنی ومن به قدر یک آه طاقت دوریت را ندارم… #علیرضا_ناظمی 1

0 11
2
علیرضا ناظمی

به ساحت زمین چنگ می زنیم آنگونه که رگبار هیچ دردی در فصل اغمای اشک ولبخند سو سو نزند به ساحت زمین آیه های درد می خوانیم تا بازتاب دموکراسی آینه ها رشک تلفیقی آب باشد و انبوه عاشقانه ای که سرآغاز یک رستاخیر ابدی…

0 4
1
علیرضا ناظمی

سلوکی عاشقانه در بازتاب فوران فواره ها همراه، وفور سایه سار درختان شانه به شانه محو تماشای شور شیدایی در زلال جاری زنده رود عطشناک میان همهمه ی همه ی رهگذران جنونی معجونی و سور سرگردانی سبزه ها در سوسوی دیده غلغله ای آشوبی وتمنایی…