برای بستن ESC را فشار دهید

0 11
1
علیرضا ناظمی

چشمهایت بیکران مهر است  لبخند تو  شکوفه گل انار  می خندی  آستانه تحمل من چقدر کم است  دارد شعر می شود واژه هایم  دلتنگی را سطر اول نوشتم  واژه پرنده شد من با بال آرزو  به شهر شما سفری عاشقانه  خواهم داشت  فارغ از بعد…

0 14
1
علیرضا ناظمی

دستهایت پناه خستگی هایم شد در فصل برگ ریزان بی آنکه بفهمم عمق این قصه عاشقانه تنها از یک تردید شکل گرفت ومن مردی بودم مردد که کمر به نابودی خویش بسته  از گذرگاه شهریور فرار می کردم مهر را نفهمیده وحالا درست در لحظه…

0 11
1
علیرضا ناظمی

توآهسته به من رسیدی وقتی تلاقی نگاه هایمان یکی بود وآفتاب سایه را تاشانه هایمان بالا آورده بود من هنوز آن شاعر سابقم که درشعرم از حرفهایم پا پس نمی کشم بگذار در چشم هایت اردو بزنم وهمینطور در دلت بشکن حصر تنهایی را بگذار…

0 53
1
علیرضا ناظمی

پنجره ها باز است من به سمت افق های دور در پروازم مغناطیس وجود تو هر روز فراخوان دارد در امتداد دستهایت چه حس روبه رشدی درجریان است پرده از سرشب برداشته جریده های روزنامه ها و ابلاغ های بیشماری که هر کدام مرا می…