برای بستن ESC را فشار دهید

0 16
1
علیرضا ناظمی
1 دقیقه مطالعه

هرشب  به خوابهای من سرک می کشد آغوش ِ باز ِ خیال دلکش تو ومن مشتاقی مهجور خزیده به کنجی از غم جان تازه ای می گیرد وجودم به آمدنت … شبم نورافشان می شود چشمهایم بارانی وشعرهایم چه قرار تازه ای می گیرند از…

0 17
2
علیرضا ناظمی
2 دقیقه مطالعه

نوک این قلم را از گلوی واژه های من بیرون بکشید قسم به بی گناهی واژه ها وهیهات از جبر زمانه که پای هر استرسی را به شعر بازمی کند دردمندم شبیه آن دخترک روستایی که   با عصا از درخت انار می چیند من…

0 14
1
علیرضا ناظمی
1 دقیقه مطالعه

نفس می کشد دستهایم بارانت را این روزها چقدر  مثل درخت، برگریزی چقدر شاخه هایت بوی انار می دهد  و چقدر مثل پاییز هوس بستنی داریم ما؛ پیوندی عمیق و عاشقانه با شعر  و پیمانی با بهار، نوروز و دستهای با سخاوت آسمان #علیرضا_ناظمی 2

0 13
1
علیرضا ناظمی
1 دقیقه مطالعه

بگذار بباریم بی امان شبیه روزهای بارانی تا آغوش‌هایمان بوی نم بگیرد ولبخندهایمان تاول بزند بگذار حمله کنند واژه ها به جان سطرها واسب های احساس مان زین شوند حالا که پرده های خجالت را کنار زدیم وجهان بکام شاعرهاست #علیرضا_ناظمی 2

0 11
1
علیرضا ناظمی
1 دقیقه مطالعه

باغ انار  شیربهای خوبی های توست در ازدحام پنجره های روبه زندگی حالا که نقش مقدس آدمیت را در نخستین سلول های روشنایی معنا کردی واز دهانت کلمه ها می تابند به سطرهای دفترم بگذار عطر لباس هایت نیز درجانم جاری شود ومن جان بگیرم…

0 17
1
علیرضا ناظمی
1 دقیقه مطالعه

شعر دست مرا گرفت “آمده بودم که بروم “ وهنوز چشمهای تو را که بیاد می آورم خواب قیلوله ام می پرد در قلبم پروانه ها به صف می شوند برلبانم عروج واژه ها خودنمایی می کند تو ” آمده بودی که بمانی “ وچقدر…