دویدی میان خاطراتم وکل کشید بهار منزل به منزل درشعرهای سپیدم مادرم می گفت : به او…
شاهد چشم های بارانی اش بودم با دیدگانی سرخ از انتهای کوچه درد می آمد ومن برایش…
برف های یک ریز می کوبد برشانه های ناتوان من قافله ی خستگی را از فصل وَهم…
پاییز را به خانه ما وجود تو ارمغان آورد برگ ریزانی که نوید بهار را دارد.. ورنگ…
هوای شرجی حوالی تو خط به خطِ خاطره های ِ دلخوشِ در کنار تو همه بوی بهار…
من در رصد چشمان تو آیه آیه زیبایی می بینم جایی آنسوی نگاه آنسوی بیداری آنسوی عشق…
نگاهی به افق های دور همراه با لبخند ملیحی امید باور که دل را قرص وامید را…
بو می کشی تمام افسانه های عاشقانه را تمام مداومت های دوستانه را تمام مقاومت های شبانه…
دهاندره های فصل ها شروعی دوباره را رقم می زند پاییز برگ ریزان زمستان سرد وبرفی بهارانه…