پاییز را به خانه ما وجود تو ارمغان آورد برگ ریزانی که نوید بهار را دارد.. ورنگ…
هوای شرجی حوالی تو خط به خطِ خاطره های ِ دلخوشِ در کنار تو همه بوی بهار…
من در رصد چشمان تو آیه آیه زیبایی می بینم جایی آنسوی نگاه آنسوی بیداری آنسوی عشق…
نگاهی به افق های دور همراه با لبخند ملیحی امید باور که دل را قرص وامید را…
بو می کشی تمام افسانه های عاشقانه را تمام مداومت های دوستانه را تمام مقاومت های شبانه…
دهاندره های فصل ها شروعی دوباره را رقم می زند پاییز برگ ریزان زمستان سرد وبرفی بهارانه…
دل غمین نباش جایی همین نزدیکی پشت همین تیر چراغ حوالی آبادی خواهم آمد دستانت را خواهم…
به ملاقات من بیا شبی در سکوت وملال از دلم بردار برای چشمهایم شور بیاور به دلم…
پنجره را باز بگذار من به هوای آن سوتر سخت محتاجم جایی حوالی تو جایی که صبا…