آفتاب طلوع می کند در رگه هایی از گره های بوطیقایِ بلند سلطنتت وزرا آرزو به…
شبیه دیرک کنار دیوار دست های سخاوتت انقلابی شدند برای رهایی از حصر استبدادهای قد برافراشته تا…
دستهایم گل می چینند از پیراهن شب من طلوع صبح را در حنجره زمان جستجوگرم خوشه های …
چشمهایت زلال جاری احساس نگاهت دریا دریا مهر لبخندت بیکرانه اشتیاق براستی تو ترجمان واژه های صداقتی…
آرامتر … به قافله ی دل سری بزن کین درد بی امان فراق تو توأمان از من…
دیوانه وار روسریت راکنار می زنم خط به خط به شعرهای سپیدی می رسم که درحافظه تاریخی…
مشاعره چشم های تو با ماه در التهاب شروع فصلِ عمیقی از غبطه های من رقم می…
کوچه را به شوق آمدنت آذین بسته ام درهرگوشه شاخه های گل به گردش چشمانت به گلدان…
فرصت هایی به تماشا موج مواج شبهای دریاکنارت تپش آشفته قلب هایمان چکامه های یاد تو هوس…
