تا باز می کنم پنجره را می دود عطر پیراهنت درآغوشم #علیرضا_ناظمی 3
دستهایم را در پرتو نور دراز می کنم به سمت ابدیت بیکرانه ای که مکاشفه ی چشمهای…
تو که باشی همه چیز ممکن می شود اینجا کنار زاینده رود نفس کشیدن در هوای تو…
پیش از هوس دراندیشه ی زندگی با تو ام ودر هرحال تا برگ ریزان درختان کنار هم…
پروانه می شوم درعصیان بی باک پنجره ها وسفیر سبز آزادی خواهم شد در جنگل ابرها چقدر…
پیچیده عطر گیسویت در حوالی شعرهایم مدتهاست دارم به رؤیای نیمه شبهایی فکر می کنم که چشمانت…
هیچ کتابی نخواهد توانست عمق ریشه دواندن ما را حوالی عشق معنا کند نقطه سر خط شروع…
چکاوکان خیال دربستر تنهایی تو شبهایی را که رقم می زنی عبور نگاهم در رج به رج…
در تنگاهای زمانه در خلوتی لبریز آرامش آمدی وخنکای دلم شدی دغدغه را از کالبدم دور کردی…
