از تو مینویسم
از عطر گلهای میخک
پیچیده در کلاسهای مدرسه
از ترنم باران سحر
باریده بر تن واژههای خستهیشب
از تو مینویسم
از رزم شبانهی کلمات
بر تن نحیف کاغذها
از روشنایی نوری
فرازآمده در قاب دلانگیز بامداد
از تکان خوردن پرچم سهرنگ آزادی
سرِ صف صبحگاه
از قطرات نگاه شاعرانهات
ریخته در مضامین هنر
از هر چه دلخوشیست
پای تختهسیاههای مختلف
از تو…
از تو مینویسم
تا عبور کنی از سیزدهسالگی
و من به پاس لطافت شمعدانیهای کنار حوض
تفألی بزنم به دیوان حافظ
و تو بگذاری
پا به خیابان
تا در من
تلالو نگاهت
بیداد کند
به درنگی
با سیزده قمر…
#علیرضا_ناظمی
نمایش دیدگاه ها



