برای بستن ESC را فشار دهید

0 78
1
علیرضا ناظمی
1 دقیقه مطالعه

از تو می‌نویسم از عطر گل‌های میخک پیچیده در کلاس‌های مدرسه از ترنم باران سحر باریده بر تن واژه‌های خسته‌ی‌شب از تو می‌نویسم از رزم شبانه‌ی کلمات بر تن نحیف کاغذها از روشنایی نوری فرازآمده در قاب دل‌انگیز بامداد از تکان خوردن پرچم سه‌رنگ آزادی…

0 179
1
علیرضا ناظمی
1 دقیقه مطالعه

آمدنت، آغاز بزرگی بود در ازدحام کوچک دنیا، به وسعت یک فریاد بی‌صدا که در گلویم جاری شد اما همین کافی است: مثل شکفتن غنچه‌ای در سحرگاه جهان، که تمام نغمه‌های ناشنیده‌ی وجود را در رگ‌های زمان طنین‌انداز می‌کند #علیرضا_ناظمی 1

0 718
2
علیرضا ناظمی
2 دقیقه مطالعه

در لحظه ی‌ گذار آفتاب از فراز پنجره، نور خورشید خطی زرین بر نفسِ صبح می کشد تا از رد نگاه‌های تو بر جبین فاصله‌ها نسیمی از بخار صبحگاهی بنشیند حالا که در پرتو نوازش نور، همچون مهربانی ناگهان تو که در فضای همدلی اتاق…