برای بستن ESC را فشار دهید

0 19
2
علیرضا ناظمی
2 دقیقه مطالعه

اقیانوس وار پای نشستن ندارم با دریا دمسازم وبه هرساحلی تن نمی دهد آغوشم دنیای من بیکرانه است خیلی این را سالهاست می دانم از شب یلداهای بسیاری که درخاطر دارم می فهمم چقدر طولانی ست گذر عمرم از کوچه های بی بازگشت فردا تو…

0 15
1
علیرضا ناظمی
1 دقیقه مطالعه

بعد ازغروب سایه نخل ها روی سرما مهر فکن نخواهد بود صیادان از دریا بازمی گردند با دستان تهی و دیگر هیچ گره ای باز نخواهد شد از دست هیچ عابری ظلمت آشیان بپا می کند تندیس ماه درکالبد آسمان قاب می شود سخاوت نور…

0 14
1
علیرضا ناظمی
1 دقیقه مطالعه

چشمهایم درهوای تو ابری می شود باران نگاهم سرازیر می پاید تو را دوباره به خوابهای من سرک می کشی دسته گلی دردست وبوی مست کننده آن پیراهن سبز آن پیراهن سبز مسحور می کند حوالی مرا بگو چه درآستین داری که اینگونه دلبری می…

0 12
1
علیرضا ناظمی
1 دقیقه مطالعه

به اقبال بلند تو غبطه می خورم زنی شاعر با موهای بلند که در پیچ سرکوچه خانه دارد عاشق سکوت است آهنگ شاد گوش می کند سالهاست مطب هیچ دکتری نرفته گوشواره هایی از طلا دارد با لبخندی همیشگی زنی که مدتهاست با تبسم غمهایش…

0 18
1
علیرضا ناظمی
1 دقیقه مطالعه

به تو فکر می کنم به آخرین حرفی که زدی و آخرین حرفی که زدم به تکانش آخرین دست به لرزش پاهایم به خاکستری روزگاری که بعد ازآن فاجعه ی تلخ برایم رقم زدی به پرستوهای مهاجر درلباسم که چگونه سمت زاینده رود را نشانه…

0 25
1
علیرضا ناظمی
1 دقیقه مطالعه

دلم که می گیرد وچنگ می زند انگشتانم دلتنگی را با حس غرور همیشگی ام به مجازی سرکی می کشم از تو خبری نیست دلم را خوش می کنم به   آخرین دیدار آخرین ملاقات آخرین باری که از دستانت هدیه گرفتم وهمراهش چشمهایم را…

0 16
1
علیرضا ناظمی
1 دقیقه مطالعه

در زنجره اشکبارانِ دلشوره های مدام بی گمانه های شور بی گمانه های آه بی گمانه های درد بی گمانه های سوز رها به داغ خویشتنم بی آنکه دستی پناه شانه ام باشد تا وارهم از دوری از این همهمه از این همه دلواپسی دلتنگی…