برای بستن ESC را فشار دهید

0 139
1
علیرضا ناظمی

من بودم، تو بودی و باید…  در _هیجان_نبودنت خاموش می‌ماندم سکوتِ من قفسی است پر از آوازهای خشکیده درگلو… هرصبح هزارپرستوی ساکت می خرم وتاپاسی ازشب آنها را بادستهای‌بسته‌ام رهایشان می کنم‌ در اسارت پرواز سالهاچراغِ پنجره‌ام فانوسِ بی‌درمانِ انتظار بوده هر شب چلچراغِ تنهایی‌ام…

0 105
3
علیرضا ناظمی

شب را به‌خیال خاموشی خال‌های لبت که مرا در بستر درد انداخته است به صبح می‌برم           _به‌وقت ساعت ایستاده‌ی اتاق _ با کوله‌باری از مرهم تا بامدادان دوباره برخیزم از بوسه‌های توأمان تو                                       توأمان به‌قدر قوت…

0 112
3
علیرضا ناظمی

آشنایی، گرمای دستانت بود دوستی، آواز بی‌وقفه‌یِ پرنده‌ها در سپیده‌دم تو لبخند زدی و جهان بهانه‌ای شد برای رویش هزاران برگ  در خیابان‌های خاموش حالا من و عبورِ باد از لای پنجره‌های بسته که نام تو را زمزمه می‌کند  اما هرگز حتی نسیم نمی‌آورد  ذره…

0 109
2
علیرضا ناظمی

از قیچی تو اشک نمک می ریزد از چرخ خیاطی ات بغل بغل شکوفه از طاقچه بوی نان‌ محبت می آید از طاقه های ابریشم سرود مهر این کوک های مهربانی را  سوزن بزن…  مهرت را قالب بگیر … چین و چروک روزها را صاف‌کن…

0 121
2
علیرضا ناظمی

نهال ؛ حالا که تازه  قد کشیده است آه ، دق نکند !چقدر تا ماه فاصله دارد به کدام سو روانه باشم نارون ها را به تماشا بنشینم _از فرط عشق ثانیه_ و از فراتِ لبخندت جرعه‌ ای از مهتاب بنوشم بر لبِ دریای بی‌کرانِ…

0 116
1
علیرضا ناظمی

به استقبال چشمانت در پنجراه ِ افق خواهم دوید تا برای هفته‌ی بعد ریزشِ انگشتانت بر پوستم  چون برگهای باران  قامتِ خمیده‌ی آرزوها را با شرابی از نورِ دیدارت سیراب کند که من، چون اسفند ِنارسی درخاکستر خاموشی در سایه‌ی سنگینِ کوهی خفته بودم ـ…