برای بستن ESC را فشار دهید

0 102
2
علیرضا ناظمی

لحظه‌های جانگزای همآشنای من آن نسیمی ست  که رقصان …  چون پرنده‌ای زخمی بر شاخسار زمان می‌نشیند و در اشتیاق همآغوشی با تابِ مُشکینِ گیسوی شب در بستر زندگانی، رنگ تعلق می‌گیرد ‌ و بامدادانِ دلِ اندوهِ من تنها در پناهِ چترِ چشم تو به…

0 95
1
علیرضا ناظمی

تو می‌مانی برای ما؛ میان این خاکِ آشنایِ سربلند در پسِ هر شعله‌ی خاموشی آوازِ رودها را می‌شنوم چشمهایت چشمه‌ی سووشون است ایمان می‌آفریند در رگهای این سرزمین واژه‌هایم بر شانه‌های دماوند می‌ایستند و آهنگِ صدایت همزمان با چرخشِ چرخِ نخریسی از جنسِ ابریشم؛ کویر…

0 131
3
علیرضا ناظمی

هنوز چشمهایم به آن نیمه بازِ آفاق است به مرزی که بیداری را با نوایِ صلحِ آیینه‌ها گره می‌زند. زنی با ردایی از نور در هیبت طلوع خنده‌هایش را به باد می‌سپارد و به آسمانهای بی‌قاب بال می‌گشاید به روی سار کوچکِ زمین آغوش می…

0 107
2
علیرضا ناظمی

ما ایستاده‌ایم بر لبه‌ی پرتگاهی از خاک تا ریتمِ خاموشِ قرنها را با فریادِ خویش بشکنیم و در هیاهویِ شکستنِ زنجیرِ رودها نسلی را که آفتاب سوخت به آغوشِ بارانی از جوانه بسپاریم زخمهایمان گُذرگاهِ درختان کهنسالِ این سرزمین است که از ریشه تا شاخه…

0 93
2
علیرضا ناظمی

امشب نمی‌دانم!   تو درکجای کوچه‌های این کهکشانی ؟ من از سنگینیِ نگاه‌هایِ سرگردان ستاره‌ها به تو می‌گویم فقط می‌دانم پرهایِ شوقت را باد همراهش می برد تا از جفای روزگار به ما با سینه‌هایی که از دکلمه هایت رنگ گرفته اند  سیمرغ سحر، آوازِ…

2 114
1
علیرضا ناظمی

پنجره‌های روبه‌کوچه را دستهای شوق تو گشود و جهانِ الفبا، با تلألوی نوکِ انگشتانت رنگِ التیام‌گرفت… و جوشید در قلبِ ابرهای اشتیاقت: فرصتهای مهربانی در شبِ سیاهِ واژهها سپید لبخند زدی چکامه‌ی چشمکِ چشمانت خانه های گِلیِ سوادِ ما را عطرِ آگاهی بخشید… گلهای گلدانِ…