برای بستن ESC را فشار دهید

0 125
1
علیرضا ناظمی

حجمِ انبوه بودنت  در جانِ من جاریست چون بیکرانه ی‌دریای پارس به آواز و بیان و چه تماشایی ست شبهنگام پرسه در مرز خواب و بیداری در جذر صبح تماشایت به تقلای‌بُرشی از نفسهای تو درهرصبح … حالا که من فرهادوار در بیستون مواج موهایت…

0 91
1
علیرضا ناظمی

دلتنگی و دیگر هیچ… دراسارت لباسهایم، دربُعد زمان فقط سایه‌ات، روی دیوارِ اتاقمان با هرباد که ازپنجره می گذرد،می‌لغزد خانه پرمی‌شود از عطرگلهای رازقی میز پرفکت دونفره ی مان و قاشقِ زرد استیل، کنارِ فنجانِ سردِ چای نبودنت را یادآور می شود و باز هربار…

0 94
3
علیرضا ناظمی

لابلای برگه‌های پیچ‌خورده‌ی‌خاطرات  جای خط خوردگی های عمدی وسط حوض ابری شعرها به دنبال روزهایی می‌گردم که مثل تاریخهای مدادی محو شدند روی تقویمی که ده سال پیش دایره‌های قرمزش را با ضربدر آبی کشیدم… قهوه‌های سردت، دور لبِ فنجان  حلقه گذاشته اند …  …

3 101
1
علیرضا ناظمی

در تکثیرِ بغضِ هر شب سر به گریبانِ خویشم؛ دریا دریا… چشمهایت از خجالت، در ماه میلغزد! میخواهم تا ابد در چهره‌ات غرقه شوم: آینه‌ای از تلألؤهای بیقرارِ‌ وقت و در سایه‌ی امواجِ زمان تن بشویم لباسِ تنهایی را بگذار دستهای خیالم صورتِ تو را…

3 87
1
علیرضا ناظمی

تازیانه‌یِ نگاهت را باد می‌جوید از دهانِ شرم، زخمی بر شنهایِ زمان… و تلاشِ بیقرارم را در هر موج، به سنگ گره می‌زنی من در این تلاطم هنوز در تموزِ نیلیِ افق به اندازهِ‌یِ یک درختِ سوخته از تو دورم… مگر چند ابرِ آغوش، تا…

0 92
2
علیرضا ناظمی

ببین چگونه مرا بردی به سفری از جنسِ خیال… از روایتِ آشنای دستهایت وقتی باران پاشیدی بر خطِ خشت های خانه ی‌خاطره‌ ی ما … و سوسو می‌زد گل‌های رُزِ قرمز به خونِ عشق دلم را به تاراج می‌بری پشتِ نفس‌های بی‌قرارِ قدم‌هایت؛ و من…