برای بستن ESC را فشار دهید

3 127
1
علیرضا ناظمی

در خلوت ِ حسِ لمسِ نگاهت در آمیزشِ چشم‌ها دکلمه‌های دوست‌داشتنت لب‌بسته می‌گریند در سرودی برای رستاخیز و بانگی از سکوت برای اشاره‌های همیشگی بلوغ همنفسی ،مثل‌نسیمی در سحر و تکرارِ خواهش های‌دستانم در عطرِ جاری گیسویت تازه به تازه اگر بخواهی! خواهم گفت :…

6 114
2
علیرضا ناظمی

درد شاید، همین تکرارِ واژه‌ها باشد بر بستر سپیدِ سطرها آنگاه که همه پنجره‌ها در آغوشِ شرجیِ چشمانت هراسان می‌سوزند… درد شاید، شانه‌های زنی باشد زیر سایه‌ی پس‌لرزه‌های زندگی در چادرِ امداد، میان شعرهای آواره که باد‌ می‌برد… درد شاید   چهره‌ی پژمرده‌ی کودکی باشد…

5 103
2
علیرضا ناظمی

همراهت هستم… تا خورشیدِ پلک‌هایت دوان دوان هر صبح از گذرگاهِ ریشه‌ها بدمد در روز تا باور کنی؛ شگفتی جهان را از پنجره های رو به روشنی وبفهمی که این خاکِ نمناک هنوز  گرمایِ تخم‌مرغِ آفتاب ‌خورده را در سینه دارد بگستران در تنم این…

1 80
1
علیرضا ناظمی

پشت ابرِ نگاهت، دستم رو شده است… بگو؛  بر فراز کدام سجاده‌ی اشک چشمانِ بی‌واژه‌ام این‌گونه بی‌صدا فرود می‌آیند؟ پیشانی اشتیاقم را ببین چگونه بال می‌زند در هوایِ تسبیحِ معنا با قامتی از رکوعِ آتش و درختانی که وضوی باد را  بر پوستِ ثانیه‌ها می‌نویسند……

1 65
2
علیرضا ناظمی

به تو دلبسته‌ام… مثل سروی که سرود ممنوعه‌ی‌خیال درباغ شعرهایش ریشه دوانده و لبریز است چشمانش  از شرمِ حوا پیش از چیدنِ سیبِ معرفت درگلستان زندگی بیا! دستانم را بگیر مرا به حریمِ سکوت‌های عاشقانه‌ی سحرگاهی ببر جایی که بوی‌کهنه‌ی‌ملال از دامنِ زمانه می‌ریزد واژه…