برای بستن ESC را فشار دهید

0 60
1
علیرضا ناظمی

آمدنت، پس از فصلِ رفتن‌ها در شبی رخش‌رَوانه از شیهه‌های بی‌قرار در چشم‌بندِ عشق، که از پرواز می‌ترسد پای چراغانِ تاریکی اشک‌خنده‌های گمشده… و آواز جیرجیرک‌ها… (مکثـی،‌ به درازای شبـ/تـا) در پیشخوانِ سکوتِ سپیده تا ناممکن‌ها بال بگشایند و آنگاه ماه بر شاخه‌های مهر، میوه‌ی…

1 47
1
علیرضا ناظمی

در فراسوی خیال تو پشتِ پنجره‌هایِ التیام —آینه‌هایِ شکسته‌ی آرزو— خمیده به ردِّ نگاهت در سایه‌سارِ مهرت — ایستاده باران باش و ببار از ابرهایِ مه آلود آرزو تا شستشو دهد این زخم‌هایِ بی‌کران را تا بروبد این بیابانِ دلتنگی را سکوت رابشکن! مرا با…

0 47
1
علیرضا ناظمی

در رگ‌هایم می‌تپد قلبی که جای تو جا مانده است درآن تبِ تنِ تو، آتشی‌ست که بر گونه‌هایم جوشی سرخ می‌نشاند هر صبح پیش از آنکه خورشید طلوع کند در چینِ لبخندت خانه می کنم موهایت را هر شب مثل برگ‌های پاییزی شانه می‌زنم و…

0 52
1
علیرضا ناظمی

باید گذشت از پیچِ جاده‌های خاکی — از فاصله‌های بی‌قِران از راهی که پا می‌درد باید رسید به نفسِ گرمِ یار به آغوشِ گره‌خورده ‌با سکوت به آرامشی که می‌بارد باید گرفت: بوسه‌ای که می‌شکفد مثل انار بغلی که خارِ تنهایی را می‌شکند و اشکی…

3 63
1
علیرضا ناظمی

ناگفته پیداست تو در هوای بهارینه‌ی نگاه من گیسوهایت را بر شاخسارِ شب می‌آویزی و آغوش من، کوله باری می‌شود پر از آوازِ پروانه‌های بی‌بال… تا در بستر آفتاب، دلت با سایه‌های طلوع همآغوش شود و پلنگ چشمان تو چنگ بزند به ریسمانِ مهتاب تا…

1 46
3
علیرضا ناظمی

دوباره شعرهای پا پتی ام به جبر زمانه، شمشیرِ برمی‌کشد بر برفآلودِ خزان و آب می‌شود در حلقومِ دیده، آه و آه می‌شود، رود که چهل چشمه از پلکهایش می‌جوشد تا چهل منزل را از غروب تا سپیده در سکوتِ شنزارها طی کند… در چشماندازِ…