برای بستن ESC را فشار دهید

1 28
1
علیرضا ناظمی

غرورت را چون سایه‌ای بی‌صدا پیشکشِ اقاقی‌های کوچه کن آنان که هر صبح پروانه‌وار  بر گلدان نگاهت می‌نشینند  و با روشنایی صبحدم بال‌های سپیدشان را در طلوع همیشگی چشمانت می‌شویند و باد را فراموش نکن همان که عطرِ نفس‌های‌ تو را از سینه‌ی گرم زمین…

0 16
2
علیرضا ناظمی

هر شب با سپرِ صبرِ ستاره‌ها می‌آید و مردمک‌هایم دو پاسبان‌خواب آلوده ی حریص در رزمگاهِ نگاهت به کمینِ نورِ تو خفته‌اند زمان تنگ‌تر است از گذرِ نفس و من با هر تپش از عشقِ تو درکوچه های مهتاب شب آرام،می‌خرامم یکه و تنها… حرفی…

1 20
1
علیرضا ناظمی

تو در نفسِ نخستینِ من بودی و من پیش از نفس، عطر تو را می‌دانستم این را زنی گفت:  که هنگام تولد به دیدار مادرم آمده بود پیشانی‌نوشتِ من را می‌خواند همان‌جا که ستاره‌ها عشقِ ما را نوشته بودند دست‌هایم را مثل نقشهٔ گنج باز…

1 15
2
علیرضا ناظمی

شاید این نوشته… پیکِ سروشِ مهربانی ست از رهگذرِ خاکستریِ روزگار که ذرّه ذرّه در کنارِ گذرِ عاطفه چترِ سایه‌اش را پیشِ پایِ نگاهِ عابری می‌گشاید… عابری که سال‌هاست آفتابِ سوزانِ تقدیر  هر صبح، تکه‌ای از اشک‌هایش را می‌دزدد! در همین کویر، که بوی خاکِ…

4 29
3
علیرضا ناظمی

هنوز تو چایی را در کاسه ی‌ فیروزه… خوش‌تر از عقیقِ آسمان رنگ می‌زنی و من چقدر ، دلم ریسه می رود  برای شعف شبانه ی شوق تو زخم‌های همیشه‌ام را نمک‌پاشی نکن حالا که شیرینی را از مادر به ارث برده ای و قند…