برای بستن ESC را فشار دهید

3 25
2
علیرضا ناظمی

در آستانه‌ی بی‌پایانِ راه‌ها ایستاده‌ام با چشمانی که از بارانِ انتظار تَرَک برداشته است… بگو: از پیچِ کدامین کوهستانِ غروب پا به دشتِ دیدار می‌‌گذاری؟ تا آغوشِ چشم‌هایم را چون رودباری از نور در مسیر گام‌هایت بگسترانم… شب پَرِ سپیدِ خیالت را در تاریکیِ پنجره‌هایم…

0 26
2
علیرضا ناظمی

در ژرفای شب‌های بی‌قراری سوسوی یاد تو چراغانی ستاره‌هایی ست که در چاه تنهایی‌ام تا بامداد می‌سوزند… و من پشت درهای ناتمامِ انتظار با دست‌های از هم گسسته‌ی خیال هوا را می‌گیرم تا شاید بوی آمدنت را از لابه‌لای موج‌های شب بدزدم… باد این مسافر…

1 23
2
علیرضا ناظمی

در قابِ پنجره‌ی خیالم سایه‌ی کودکی‌ام زانو زده است به تماشای باغچه‌ای  که از یاد تو شاخه‌های درخت آلوچه‌اش تا آسمانِ اساطیر قد می‌کشید… به چشمهایم که آیینه‌ی دریا بود نقشِ پروازِ سیمرغ افتاد و تو، چون آبِ زندگانیِ آناهیتا مرا به ژرفای رودِ احساس…

0 27
2
علیرضا ناظمی

در آتشِ نگاهت که هر بار شاخه‌های بی‌قرارم را می‌سوزاند قد می‌کِشم تا قامتم چراغِ شبانیِ ماه شود بر فراز تپه‌های سکوت… شب، وقتی باد، دامنِ سپیدت را  پر از بوی عطشِ زمینِ خشک تا زانوی ستاره‌ها بالا می‌زند دست‌هایت را گره می‌زنی به نخِ…

0 38
2
علیرضا ناظمی

دیده باز کن! تا سُهره‌ی عاشق در چشمانت آوازِ رسواییِ این سرِ بازار را با مضرابِ گیسویِ تابدارت بر وترِ سه‌ تارِ نگاهم بکوبَد… از دردِ شانه پهلویم چین خورد  به قاموسِ شکست واژه‌ها قرقره شدند از نخِ گلویم بختِ کجآمده پیچکِ خانه ی ما…

2 33
1
علیرضا ناظمی

نشسته بر لبِ پنجره ‌ی نگاه چشمانِ زنی، با گیسوانِ باد و آغوشی از نور شعله‌ور در مهتاب پر می‌کند از یادِ او مرا چه ناب… چه دلبرانه… و من، در این شکفتنِ بی‌قرار از پیله تا پروانه  تا شمعِ سحر در آغوشِ ترنمِ ملیحِ…